Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
زه احوال من اگر میپرسی... - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب چی بگم اگر بخوام از هفته قبل بگم باید بگم که خیلی خسته کننده بود یکمی سرما خورده بودم و بدنم بخصوص پاهام خیلی درد میکرد یعنی فقط دلم میخواست بخوابما! ولی بعد از اداره تا ساعت 5و نیم  بیمارستان بودیم اونم یه لنگه پا سره پا بودیم! بعد تا تو ترافیک بیایم خونه میشد ساعت حدود 6 و نیم تا هفت بعد دیگه انقدر بیحال بودم که خیلی زرنگ بودم  میتونستم یکمی خونه رو جمع و جور کنم و یه ظرفی بچینم تو ظرفشویی و یه آشپزخونه رو مرتب کنم که من موندم ما که آشپزی زیادی تو هفته قبل نکردیم چرا انقدر ظرف کثیف داشتیم و انقدر هی هر روز باید آشپزخونه تمیزمیکردم! بعدم که دیگه غش میکردم  تا صبح !

و دوباره تکرار فقط میتونم بگم چهارشنبه که رسیدیم خونه انگاری کله جونم تموم شده بود! فقط کاری که کرده بودم برای اینکه مثل روزهای قبل تخمه مرغ یا سوسیس یا نمیدونم اینجور چیزهای حاضری نخوریم برای شام از اداره دلمه گرفته بودم چون دیدم اصلا وقت و جون آشپزی ندارم!

ساعت 7 شب با همسری روی تخت غش کردیم تا اینکه دیدم شکمم داره قارو قور میکنه! احساس کردم الان بیدار شم نهایت ساعت 9 که دیدم ساعت 1 شبه!!!!!!!!!

یعنی همچین عمیق خوابیده بودم که حد نداشت

این همسایه بالاییمونم نبودن که هی دخترش بدو بدو و گروپ گروپش شبانه روز تو مخمونه همچین خونه ساکت بود که خوب خوابیده بودیم بلند شدم سالاد درست کردم تا دلمه ها داغ شه

یاده سحرهای ماه رمضون افتاده بودم!

همسری رو بیدار کردم ولی اون دلش میخواست تا صبح بخوابه و بیدار نشد

منم شامم رو خوردم یه کمی تو اینترنت چرخ زدم و ساعت 3 خوابم برد

ولی حسابی خستگیم در اومد خیلی سیر خوابیدم!

دیگه چی بگم از روزهام که جاری جادوگرم (‌دومی )‌بازم داره با این خانواده شوهرم رفتو آمد میکنه و همه چیز شده مثل زمان عقدم و علت کارهای خانواده شوهرمم همینه!

امروز خیلی عصبانی بودم

مادر شوهری با دهنه کج که برای سکته است انقدر بهم تیکه انداخت که خدا میدونه اون وقت همسری ساکت داشت نگاهش میکرد اصلا انگاری نمیشنید!

پدر شوهرم دو شب رفته مونده خونه برادر شوهرم خواهرشوهره با دهن پر میگه بابا رو یه هفته جاری دو برده نگه داشته!!!!!!!!!!!!

اصلا هنوز یه هفته نشده که مادر شوهره بیمارستانه ها !‌خدا بده شانس سر تا پای این مادر و دخترو شسته پهن کرده اونوقت بازم دوباره عزیزشده!

یعنی دیگه دوست ندارم ببینمشون ازشون متنفرم خیلی متنفرم

خب این تو روابطم با همسری هم تاثیر داره وقتی ازم حمایت نمیکنه!

یه لحظه تو بیمارستان که مادرشوهرم با اون وضع داشت بهم تیکه میومد! داشتم میترکیدم انقدر تو دلم غصه بود تو دلم گفتم کاش برای همیشه لال میشد! ولی باز گفتم استغفرالله من که انقدر بدجنس نبودم خدایا زودترخوب شه ! به درک بزار دلش با این کارا شاد شه بگه حالشو گرفتم

ببین چه احمقی ام من برای کسی که داره بمبارانم میکنه با حرفاش سلامتی میخوام!

دیگه اگه بازم میخواید بدونید اینه که کله اینترنت ادارمونو قطع کردن به سلامتی!

| جمعه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |