Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
چه گذشت - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دکتری که رفته بودم زنان بود

اون شب اصلا کنترل اشکام دسته خودم نبود

خب من آدمی نیستم که طرفم رو برو بر نگاه کنم و هیچ توضیحی ندم

دلم از این میسوخت که متوجه بودم مردا خیلی چیزها رومتوجه نمیشن و باید مستقیما ازشون درخواست کنی و بگی چی میخوای و من این کار رو کرده بودم

خلاصه همسری هی عصبانی تر میشد من هی بیشتر ناراحت میشدم البته اشکها هم همینطوری میومدا

انقدرم احساس تنهایی میکردممممممممممممم که حد نداشت

حتی دو بارم سعی کردم همسری رو از خونه بندازم بیرون! گفتم خونه ماله منه!!!!!!!!!

بعدم سوییچ و ازش گرفتم گفتم ماشینم اصلا ماله منه!

حالا همه اینا با اشک بودا!

خلاصه که هنوزم افسردگی از دلم رخت برنچیده

البته که همسری 500 دفعه گفت ببخشید من نفهمیدمت! ولی خب من دیگه قاطی کرده بودم

پینوشت به راما: تازه این که چیزی نیست بهش گفتم تازه فردا هم مهریم رو میزارم اجرا 414 تا سکه باید بهم بدی

گفت خب از کجا

گفتم به من چه خونه مامانت اینا رو بفروش!!!!!!!!!!!!!تعجب

ببین چقدر دیگه قاطی بودم! میگفت بابا ماشین که به اسم خودم بده پس چطوری برم گفتم ماله منه باید تو پیاده بری!!!!!!!!! الانم برو خونه مامانت اینا! گفت خوب لباسامو جمع کنم گفتم حق نداری هرچی تو خونست ماله منه!!!!( چه لاتی شده بودم من تعجب) یعنی همه اینا یهویی ریخته بود بیرونا دسته خودم نبود!

| دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |