Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
ترکیه و تعطیلات فلفلی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سال نو همگی مبارک

 ببخشید که با تاخیر نوشتم  دسترسی به نت داشتم ولی واقعا انقدر درگیر داشتم تو روزهای آخری سال که نشد

یه دو ماهی بود که دنبال برنامه بودم تا دیگه امسال عید تهران نباشم

یعنی خدا میدونه چقدر تحقیق کردم آخر به این نتیجه رسیدم که سفر خارجی خرجش با داخلی در عید برابر در میاد !

خب چه کاریه منم که تا حالا آنتالیا رو تجربه نکرده بودم چی بهتر از آنتالیا

خلاصه که کلی گشتم تا تور پیدا کردم چقدر گشتم هتل انتخاب کردم

همه خوشحال شدن جز مادر همسری و برادرشوهر سومی ! مادرشوهر فکر کرد چقده پول دار شدیم وچرا تا دیروز میگفتیم نداریم! (‌خب داشتیم جمع میکردیم نمیتونستیم خرج بدون برنامه انجام بدیم و با برنامه من باید پس انداز میکردم همسری قسطهارو میداد و با احتیاط خرج میکردیم بعدم خب ما بلد نیستیم فیلم بازی کنیم با برنامه خرج میکنیم و خوب خرج میکنیم مثلا برادرشوهرم میره یزد کلی خرج میکنه ما تو مسافرت خارجی اونقدر خرج نمیکنیم )

خب همه هم شاهد بودید چقدر وضعیتمون این یه ساله خراب بود

ممو درجریانه اول اصلا میخواستیم زمینی بریم چون فکر کردم پولمون به هیچ عنوان نمیرسه! ولی بعد دیگه جور شد و هوایی رفتیم

خلاصه مادر شوهر که هیچ رقمه خوشحال نشد حتی نگفت خوش بگذره!

برادر شوهر سومی هم داشت سکته میکرد که زنه من نفهمه !! و خودش پیش دستی کرد قبل این که زنش بخواد بگه بریم از الان برنامه داره که بره!‌اتفاقا من دوست دارم بره چون از حسودی همون جا دق میکنه وقتی شادی مردم رو ببینه( اسماعیلی یه فلفل بدجنس! ) البته فکر نکنید که مسافرت نرفته ها 12 روز رفتن شمال اونم هتل  فلان و کلیییییییییییی خرج کردن ما که بخیل نیستیم ولی جالب اینه که همون هتلی بود که من قیمت گرفته بودم برادر شوهرم صاف صاف تو چشمام نگاه کرد گفت من شبی 50 تومن گرفتمشتعجب درحالی که در مواقع معمول بالای دویست تومنه اونم دو تخته نه سه تخته !!! یعنی انقدر حرصم در اومد که حد نداشت

بیخیال فقط دلم میخواست یه جا برم کسی نباشه هیچ تماسی هم باکسی نداشته باشم تا خستگی این چند وقته در بیاد

خلاصه که شب عید های وحشت ناکی داشتیم مادر شوهر مریض بود تو بیمارستان یکی باید میرفت اونو میدید بعد پدرشوهر رفت بیمارستان اونو باید میرفتیم میدیدم

فک کن چه شبه عیدی بود فقط روزه آخری تونستم برم خرید

بعد هم باید کارای سفرم میکردم  همسری هم درگیر بیمارستان و کار و اینا بود ! خلاصه که تنهایی کارای سفرم کردم !

روزه عید اول رفتیم خونه مادر شوهر  بعد هم گفتیم بریم بیمارستان پدر شوهرم رو ببینیم و ناهار هم خونه مامانم اینا بودیم

ساعت 11 از خونه مادر شوهر در اومدیم رفتیم بیمارستان جلوی بیمارستان بهمون زنگ زدن که بابا هوس ساندویج کرده براش ناهار ساندویچ بگیرین!! حالا از یه طرف دیر شده بود از طرفی هم همه فست فودها اون اطراف تعطیل بود

خلاصه رفتیم تا خیابون آزادی خدا رو شکر یه شعبه پدر خ و ب باز بود براش همبرگر گرفتیم  یعنی من انقدر حرص خوردم حد نداشت اون روزی که میدونن ما چقدر زمان برامون مهمه و باید به پرواز برسیم نشسته بودن خونه و دستور صادر میکردن البته به اعتقاد من براش ضرر داشت نباید میگرفتیم ولی خب دیگه شد دیگه

تو بیمارستان وایسادیم تا ساندویچشو خورد و رفتیم خونه مامان اینا حالا در حالی بود که داشتیم از گرسنگی میمردیم

ساعت یک و نیم رسیدیم اونجا

تا سه هم بودیم که همسری گفت بریم دیگه باید استراحت کنم بعد بریم فرودگاه!

اومدیم خونه و حدود 5 بود که رفتیم سمت فرودگاه ساعت 23 پرواز داشتیم حدود 7 اونجا بودیم شام خوردیم و کلی معطل شدیم هی دیدیم چرا شماره پرواز ما رو اعلام نمیکنن!‌همسری رفت تحقیق دید بابا همه دارن بار تحویل میدن و اعلام نکرده باز شده

ما هم وایسادیم تو صف و چون دیر کارت پرواز گرفتیم با فاصله افتادیم

( توجه دارید که از همینجا انرژی منفی هاشون دامنمونو گرفته بود)

بعد دیدیم جای اطلس جت پروازمون اسکای !

خلاصه پرواز انجام شد

من موندم این خلبان های ترک اگه هواپیماهای قراضه ما دستشون بود وقتی موقع فرود اینطوری میکوبنش زمین حتما هواپیما 10 تیکه میشد! چون یه بار تو آدانا نشست بعد دوباره بلند شد

ساعت حدود یک و نیم به وقت ترکیه رسیدیم آنتالیا

و تازه عمق فاجعه رو متوجه شدیم هتلی که من با هزار بدبختی پیدا کرده بودم و اسمش تو قرارداد و بوچرم بود برام رزرو نشده بود ! به جای شروود باید میرفتم لوشاتو پرستیژ!!!!!!!!!!!!

به لیدرمون گفتم حق ندارید این کارو بکنید باید منو ببرید هتلی که تو وچرم هست و خلاصه تا ساعت 2 فردا باهاشون جنگیدم اونام زنگ زدن ببینن تو هتل شروود اسممون هست دیدن نیست و نمیتونستنم انتقالم بدن چون انگار طبق اطلاعات دستشون باید مارو اسکان میدادن ! زنگ زدم تهران اونام گفتن هتلتون مثل همون هتل هیچ فرقی نداره هر دو پنج ستاره ان !

گفتم آقا اون تو لاراست من الان تو کمر هستم اونجا هتلم ریزرت بوده این هیچی !

تازه بعدم فهمیدم چون هتل داشته بازسازی میکرده تخفیف هم داده بوده

ولی دستم دیگه به جایی بند نبود

یه اتاق ساعت 10 صبح بهم روی لابی دادن!

مثلا بهترین اتاقشون بود ولی روزه اول سروصدا خیلی اذیتمون کرد ولی بعد یاد گرفتم خودمو با مردم هماهنگ کنیم مواقع شلوغ منم تو لابی باشم بیشترین حسنش اینترنت رایگان اتاقمون بود! چون از نت لابی استفاده میکردیم !

تا شبم حالم گرفته بود ولی شب گفتم باید این چند روز بهمون خوش بگذره

خدایی هتله هم بد نبود ولی خب من درباره اون هتل تحقیق کرده بودم و اطرافشو تو نت گشته بودم و...

ولی از اونجایی که همه میدونن و لیدرهامونم فهمیده بودن من همیشه سعی داشتم که خودمو با شرایط وفق بدم

رفتم تو نت تازه ببینم دقیقا کجاییم کجاها میشه خرید کرد چون توره خریدشون اصلا خوب نبود همه میگفتن اصلا استفاده نکنیم

با همسری تصمیم گرفتیم همون پولی که میخوایم به تاکسی بدیم بریم تا آنتالیا خرید خب همینجا خرید کنیم همه بهم گفتن تورها رو که میگن رو ننویسین چون عید آدمای ناجور زیاده تو تورها انگاری پولتونو میریزین دور

ما هم از صبح تا شب راه میرفتیم و تو طبیعت لذت میبردیم به همسری گفتم ببین حداقلش اینه که اینجا خلوته فکر کن رفتی شمال همین خرجو باید میکردی تازه کلی هم الان شلوغه و بهت خوش نمیگذره

یه جمعه بازارم پیدا کردیم و خلاصه جای همه خالی شبا هم که از ساعت 9 تا 10 دیسکو بچه ها بود تو لابی بچه ها رو نقاشی میکردن و موزیک میذاشتن و میرقصیدن از 10 تا 12 هم تو لابی گروه ترک آورده بودن که زنده برنامه اجرا کنن که روزه دوم ایرانی ها انداختنشون بیروننیشخند و با لبتاب و فلاش و دسترسی به سیستم صدای لابی آهنگ های توپ وطن رو پخش میکردیم و میترکونیدیم شبم که ساعت 12 به بعد دیسکو بود که من یه شب رفتم زیاد خوشم نیومد اون دیسکو ایرانیه که ساعت 10 بود از همه بیشتر بهمون حال میداد

خدایی هم هتلی های 20 هم داشتیم چندتا گروه بودن که برای مسابقه رقص خدادیان اومده بودن یعنی شبا میترکوندنا خیلی حال داد انگاری شیش شب عروسی بودم

فقط خواستیم بهمون خوش بگذره

ساحل رو که دیگه نگو هوا عالی بود مثل اردیبهشت شمال خودمون

منطقه ای هم که بودیم عین نمک آبرود خودمون

گاهی یادم میفتاد که سرم کلاه گذاشتن ولی بازم سعی میکردم خودمو کنترل کنم

راستی یه شبم درد معده ام گرفت و همسری بهم آمپول زد! برای اولین بار تو عمرش!

جای الکلم بهم عطرمو زد همشم میگفت فکرکنم خوشبوترین آمپول زندگیت بود

خلاصه اینم از سفر ما یه چندتایی عکس از هتل و اینا براتون میگذارم

راستی یه چیزی تعریف کنم بخندید برگشتنی پرواز ما با پرواز نجف با هم نشست ملت همه گریه میکردن و دست برامون تکون میدادن اومده بودن استقبال بیرون اومدنی هم همش میگفتن خوش به سعادتتون

منم بهشون میگفتم خدا قسمت همه بکنهنیشخند 

اگه تجربه ای دارید بهم بگید بعد از تعطیلات چطوری برم سراغ آژانس که ثبت نام کردم؟

تو قراردادم ذکر شده که اگه هتلی که اسمش هست نشد مابه التفاوت پرداخت شود

راستی بچه ها اطلس جت بهتره یا اسکای ؟ یعنی میخوام ببینم تو پروازمم سرم کلاه گذاشته؟

شاد باشید

راستی دیشب رسیدیم و منو همسری هم حسابی سرما خورده ایم

 

 

| پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |