خب همین الان تمام پذیرایی و اینا تموم شد فقط مونده سرویسها و میز تی وی که اونم روزه آخر تمیزش میکنیم

خب از خبرهای این روزها باید بگم که این دو ماه همش بدوبدو بود برام

اصلا حس عید ندارم!

اسباب کشی مامانم جراحی مادر شوهرم برنامه ریزی برای عید و الان هم پدرشوهر سکته کرده و بیمارستانه!

یعنی اوضاعیه ها

دیگه خودمونم نمیدونیم چی کار کنیم چطوری خودمونو تقسیم کنیم

امروز صبح وسایل یخچال رو ریختم بیرون که با همسری بشوریم و تمیزش کنیم که یهو برادر شوهری زنگ زد که بیا بیمارستان بابا حالش بده!

و البته خدا رو شکر موردی نبود فقط برای من تن لرزه داشت وبرای همسری خستگی که رفت و اومد

منم تا بیاد گاز تمیز کردم و یخجالم شستم و چیدم دیگه آشپزخونه تموم شده بود

عجب ساله مزخرفی بود این ساله 90

ایشالله ساله دیگه ساله خوبی باشه

من که حسابی سعی کردم بهار رو بیارم خونمون