Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
روزانه هایم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

امروز موندم خونه هم خاله پری رو دارم هم سرما خورده ام! اصلا اوضاعم خوب نیست

صبح احساس میکردم یه وزنه بستن به سرم البته الانم زیاد فرقی ندارم ! گلو دردم که دیگه نگو

چهارشنبه رفتیم یه سر به مادر شوهر جان زدیم توی راه هم شام گرفتیم بردیم

البته تدبیر همسر عزیزم بود و وقتی رفتیم احساس کردم که چه کاره خوبی کردیم

خدا رو شکر حال مادرش خیلی بهتره درد داره ولی خب خیلی بهتره

پنجشنبه هم شروع کردم به شستشو و خونه تکونی

و دوتا اتاق خوابها به هر حال خونه تکونی شدن خیلی مرحله سختی بود ولی همه چیز تمیز شد فقط موند روتختی که چند روز مونده به عید میشورم که سال تحویل تمیز باشه

البته خیلی کار مونده

پذیرایی مونده و آشپزخونه که فکر کنم سخت ترینش تمیز کردن یخچاله! چون همه جاش بایدباز شه شسته شه

البته تمیز کاریه توی کابینتها هم کم نیست چون باید همه رو بریزم بیرون تمیز کنم دوباره بچینم

پنجشنبه شب خونه دوست همسری هم دعوت بودیم

بعدشم با اونیکی دوست همسری که اونم دعوت بود ساعت 12و نیم شب رفتیم پارک کله پاچه اشونو بار گذاشتیم دوست همسری هم هی میگفت هیچ آدمه عاقلی تو این سرما نمیاد پارک پردیسان اونم نصف شب!!!!!!!!!!!!!!!!

ولی خیلی حال داد

خونه ما همه چیزش وسط بود وگرنه میومدیم خونه ما ( به خاطر خونه تکونی)

جمعه هم ادامه خونه تکونی رو انجام دادیم البته بیشتر شو تنهایی چون همسری مریض بود اونم سرما خورده بود شبم رفتیم خونه دیدن دوست مامانم خیلی خوش گذشت

پینوشت: چقدر سخته کاری رو بکنی که دوست نداری چقدر بده دندوناتو یه ساعت فشار بدی و تحمل کنی تا کاری رو بکنی که از خودتم شرمنده باشی و هی تو دلت به خودتم فحش بدی ! ولی به خاطر آینده ات مجبور باشی ! خیلی سخته

| شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٠ | ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |