Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
عروسی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب من همین الان اومدم سره کار!

عروسی دیشب خیلی باحال بود مثل دیسکو هر کسی برای خودش بود!

جدایی از حرصی که توی آرایشگاه خوردم تا آماده شم چون یه خانمی جلوی من بود که عروسی خواهرش بود بعد هی میگفت اینورو درست کن اونور درست کن صد مدل سنجاق رو امتحان کرد آخرم هیچی نزد! یعنی دلم میخواست بزنمشا

دیگه آخر سر گفت بابا مینا جون (‌آرایشگره )‌من عجله دارم

که به خانمه گفت شما برین ناخوناتونو بزارین من ایشونو درست کنم بعد بیاین اگه مشکلی بود حلش کنم جالبه موهای منم عین اون درست کرد ولی یه ربع طول کشید دویدم خونه آرایش کردم

آهان قبلشم از اداره اومدنی رفتم خونه یه دوش گرفتم سریع موهامو با سشوار خشک کردم که موهام و تو آرایشگاه نابود نکنن

بعد رفتم آرایشگاه

خلاصه بعدشم اومدم آرایش کردم و با بابا اینا رفتیم عروسی ساعت هفت و نیم اونجا بودیم در حالی که سالن تقریبا خالی بود!

و خیال مامانم راحت شد که خیلی زود رسیده!

خلاصه که باحال بود عروس به جز آرایش صورتش که بدتر اون صورت معصومشو بیریخت کرده بود موهاشو لباسشو و کلا تیپش خوب شده بود

آهان یکی از دخترهای اون مرحوم هم اومده بود و هی گریه میکرد!!

راستی منم کلی با فامیلامون رقصیدم بخصوص با مادر بزرگ عروس که بابا کرم رقصیدم!

البته مادر بزرگ عروس 55 سالش بود مادر عروس39 سالش!!!!!!

الهی جان خیلی باحال بود !!

ولی خب یه چند ساعتی همه حرص خوردیم تا آمده شم و بریم ! و امروزم دیر اومدم سره کار

بی برنامه بود ولی آدمهای باحال بودن آدمهای جالبی بودن

کلا گفتم من که عروسی دوست دارم ولی وسط هفته بودنش و دور بودنش یکمی اذیت شدم

| چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |