Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
به حق چیزهای ندیده - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیشب رفتیم ختم ! جالب اینه که پسر مرحوم (‌بابا بزرگ عروس خانم ! ) نه تنها ناراحت نبودن بلکه همه ما فکر کردیم اومدیم سالن عروسی!به جز دخترهای مرحوم کسی دیگه ناراحت نبود ! همه درباره عروسی حرف میزدن! حتی ظاهر سازی هم نمیکردن!!!

تازه به عروس تبریک میگفتن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

طوری که دختر مرحوم غش کرد !‌گفت چقدر میگین عروسی بابا من بابام مرده!!

و جالبه این پسر مرحوم که گفتم خودشون اعتقاداتی داشتن سفت و سخت و ظاهرا به عده ی زیادی قبلنها متلک هایی هم انداخته بودن اون عده ی زیادی هم هی داشتن زیره لب غر میزدن که آره فلانی مرده بود ما یه انگشتر دسته دخترمون کردن اینا هزار بار گفتن اون یکی میگفت عمه ام فوت شده بود برای دخترم خواستگار اومد من از خجالت اینا دو ماه نرفتم خونشون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه که بساطی بود وسط ختم همه داشتن به عروسی دعوت میشدن اصلا انگار نه انگار کسی فوت شده!

بابای منم خدا رو شکر ! ماشینش خراب شد به آخر مراسم رسید چون فکر کنم دیگه با اوضاعی که بود قاطی میکرد خب داییش بود هرچی باشه

عمه ام که حسابی جوش آورده بود میگفت حالا بگیرن این مهم نیست اینی که هی دارن میگنو همشون انقدر شادن مهمه

بزارن امشب بگذره بعد وای خدایا من تا حالا یه همچین ختمی ندیده بودم ! پسر مرحوم!‌میگفت که من دیشب خواب بابام رودیدم خیلی خوشحال بود میگفت من به مادرت رسیدم این دنیا بعد از چند سال بزار اینا بهم برسن!!!!!

مامانم اومد به دختر مرحوم تسلیت بگه دمه در چون خیلی بی تابی میکرد گفت تا زنده ایم باید قدر همو بدونیم صبور باش براش قرآن بخون چیزایی که دوست داشته خیرات کن بهش میرسه واینا که یهویی پسرش از اونور گفت باشه دیگه بسه چقدر تسلیت !

فک کن! ظاهرا ناراحتم شده بودن از تسلیت گفتن چون همسری پشت سره من بود گفت یکمی قیافش تو هم شده بود !
گفتم به درک که ناراحت شد مجلس ختم بود تولد ننش که نبود!

حالا بریم به خودمون برسیم برای عروسی آماده شیم لبخند

پینوشت: دوستای گل پرشین بلاگی هستین تورو خدا این رمز رو در تنظیمات عمومی وبلاگتون بر دارین من الان چند روزه میخوام کامنت بزارم نمیاد برای هلیا از صبح 10 بار نوشتم سند نشده هی هنگ میکنه و بعد میبینم کامنتم نیستگریه

| شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ | ٢:٥٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |