Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
بازم فلفلی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیروز با همسری رفتیم باغ سپهسالار که من برای خودم یه نیم بوت بگیرم برای اداره آخه اونی که برای ادارم بود زیپش خراب شده بود البته اگه روحیم مثل قبل بود شاید بازم استفاده میکردمش! به خودم گفتم وا دختر خب کار میکنی که خرج کنی دیگه ! حالا که این ماه یکمی ته حسابت مونده و برای خونه هم قابلمه وماهیتابه ات رم گرفتی خب برو برای خودت یه بوت بگیر ! همیشه صبر میکردم و بهمن ماه میگرفتم! خب اون وقت حراج بود و خب یه چند روزی میپوشیدم و میموند برای سال بعدولی امسال گفتم گور بابای پول دلم میخواد خوشتیپتر باشم !

این شد که بعد از اداره رفتم به سوی خرید

چیزی که چندماهه نرفته بودم هم بیماری و هم نداری!

ولی باخوشحالی دیدم که حراجها شروع شده منم یه بوت خوشگل گرفتم بایه چکمه جینگیلی اسپرت برای بیرون خیلی خوشحالم

چون چکمه ام پاشنش بلند بود و نمیتونستم همه جایی بپوشم ولی الان یه چکمه دارم که همه جا میشه پوشیدش

آهان یادم رفت بگم دیروز تمام روز داشتم به این فکر میکردم که آخره هفته بیخیال همه چیز (‌سفر مامانم بیماری مادر شوهرم و غیره ) بشیم و با همسری بریم شمال یه پنجشنبه وجمعه باشیم و برگردیم

و تمام روز داشتم حال میکردم

ولی وقتی موقع برگشت به همسری گفتم گفت نه این هفته نه بزار ماه صفر تموم شه ! آخه معتقده که ماه صفر خیلی سنگینه !‌چه ربطی داره ! به رانندگی افتضاح این روزهای همسر من !

اینجا بود که یهویی تمام انرژیم تخلیه شد! اصلا احساس کردم باعث تمام شاد نبودنم همسریه!‌همش حرصم میده همش فکر میکنم افکارم رو مسخره میکنه !

ولی خب در اصل اینطوری نیست و فقط احساس منه

داشتم میگفتم اینجا بود که با وجود همه اون خریدهای عزیزم دپرس شدم

البته همسری شب وقتی تو تخت مثل هر شب داشتیم روزمونو مرور میکردیم و گپ میزدیم وقتی ازم خواست تا دردودل کنم تا خالی شم !‌بهش گفتم گفت خب بریم ولی من دیگه دوست نداشتم بریم چون تخلیه انرژی شده بودم

همشم هی داره برنامه میزاره با یکی از همکاراش و خانمش بریم

خب من هیچ کدومشونو تاحالا ندیدم و برای یه مسافرت دو روزه که برای استراحتمه دوست ندارم با دو نفر که ندیدمشون وخودمم میشناسم همیشه تا یه مدت رو درواسی دارم بگذرونم

خلاصه انقدر دیشب غرررررررررررررررررر زدم که حدنداشت اصلا حالم خوب نبود

الان دلم فقط یه دوشه آبگرم میخواد بعدم تخته خوابم و لحاف گرمم

راستی همین الان الان چون یه کوچولو  سرما خوردم دلم چای میخواست انقدر مثبت اندیش شدم که خدماتیمون برام چای آورد!

آخه اینجا باید کلی التماس کنی تا چای برات بیارن چون ما دفترمون تو طبقه اول ساختمان اصلی و آبداچیها بالا هستند و چون ما سه نفریم و چای ساز هم داریم سعی میکنن برامون چایی نیارن ! ( کی گفت تنبلی میکنن! )

خدایا بابت این که همیشه دوستم داری شکر گزارم و بابت اینکه داری کمکم میکنی که خوب شم خیلی خیلی شکرگزارترم

| سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |