Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
تنهایی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب الان من تنهای تنها تو خونه ام !

و از تنهایی دارم فیلم مزخرف پنجره رو میبینم از شبکه سه!

همسری رفته خونه مامانش اینا

از صبح انگاری باز دمای بدنش اومده پایین

من نمیدونم چرا اینا انقدر دنبال ماجراند منتظر چی هستن نمیدونم

هی من میگم بابا بخوابونین بیمارستان اون کاری که میخواین بعد یه ماه استرس انجام بدین الان انجام بدین انگار نه انگار

البته استرس که چه عرض کنم

الان برادر شوهران گرامی با وجودی که بچه هم دارن و همسرشون تنها نمیمونه در منازل خودشون حضور دارن و من تنها تو خونه ام

خب شما که غریبه نیستید همه میدونن تو فامیلمون که من از تنهایی در شب میترسم

بخصوص که الان مریضم هستم و یه ترس دیگه و اون گرفتن ناگهانی دردم هم هست !

روم نشد برم خونه مامانم اینا

خب تازگیا خیلی رفتم نمیدونم معذب بودم و الان خونه ام

از طرفی خیلی خیلی نگران حال مادر شوهر هستم و از طرفی به خودم هی میگم احمق حرفا و کاراشون یادت رفته آخه تو چرا انقدر باید حرص بخوری و استرس داشته باشی طوری که بعدازظهر که اومد خونه نتونستم بخوابم

همسری بعدازظهر گفت توام باهام بیا خونه مامانم ولی از اونجایی که این چند روز خیلی خسته شده بودم گفتم باید برم خونه و گفتم نه

یه تصمیمی از دیشب گرفتم که دیگه چیزی رو تو دلم نریزم و بگم

و خودم راحت باشم شاید حالم بهتر شه

ولی بازم از استرس خوابم نبرد!

از یه جهت میگم از دست خودم حرصم در میاد از جهتی میگم خب پدر و مادر بچه رو برای این روزاشون آوردن و براش زحمت کشیدن

هرچقدر هم گاهی بد بشن الان باید بچه اشون بره دیگه . همش میگم خب منم دوست ندارم برادر یا پسرمو یکی بیاد ببره یا خیلی افکار دیگه

خب مامانم چیزی جز این بهم یاد نداده!

ولی خب منم تنها میمونم چی کار کنم یه هفته است قراره بریم جواب آزمایشاتمو از آزمایشگاه بگیریم امروز قرار بود بریم آتلیه عکسامونو انتخاب کنیم ولی ...

خدا رو شکر میکنم همسری خانواده اش براش مهمن

ولش کن همش میگم همه کار رو میشه انجام داد ولی معلوم نیست تا کی اونا هستند بزار همسرم حسابی باهاشون باشه

ولی خب کی میدونه چی میشه از کجا معلوم که منم یا هر کس دیگه هم تا کی هستن!

وای چقدر ذهنم بهم اومدم اینجا یه مشت اراجیف نوشتم رفتم

| دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |