Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
عاشقتونم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای خدایا من اگه شماهارو نداشتم میخواستم چی کار کنم دوستای گلمماچ

باورم نمیشد وقتی امروز اومدم تو مدیریت وبلاگ دیدم 67 تا فقط کامنت خصوصی دارم! خیلی خاموشها خیلی از اونایی که خیلی وقته بودن همه برام کامنت گذاشتن و حالمو پرسیدن ممممممممممممممنونم دوستای گلم

دیروزصبح رفتم شرکت ولی یکمی مونده به شرکت احساس کردم بازم حالت تهوع اومده سراغم طوری که وقتی وارد اتاقمون شدم حالم داشت از بوی نون تازه بهم میخورد !

نمیدونم حالمو چطور توصیف کنم یهو یه دوساعت حالم خوبه بعد خوب میشم دوباره مثلا چهار ساعت بعد میگیره

خلاصه که نیم ساعت نشستم خوب همسری هم رفته بود دیگه سره کاره خودش تازه هم رفته نمیشد بگم صبر کن منو برگردون خونه

همکارم گفت برو فلفل اینطوری نمیتونی بمونی که کارام رو تحویل همکارم دادم و آژانس گرفتم رفتم خونه مامانم

اون روزم شیفت کاری مامانم نبود خدا رو شکر خونه بود خلاصه رفتم خونه اونا حالا راننده آژانسه هم یه پیرمردی بود که هی دوست داشت حرف بزنه منم حالم خراب

به هر حال رسیدم خونه تا ساعت 12 همینطوری ولو بودم

بامامان ناهار خوردم و البته بگم یییییییییییییییییییییییه عالمه هم حرف زدیم

ساعت 4 همسری با یه هندونه گنده هم اومد خونه که من باید میخوردمش!

خلاصه بازم خوب بودم تا 5و نیم حالم خراب شد همراه با درد باورتون میشه یه جاهایی یه حرکاتی حس میکردم و میدونستم تو این حالت باید تحرک داشته باشم که سنگها خارج شن ساعت 8 با همسری رفتیم هایپر چون هیچ جور دیگه نمیتونستم راه برم همش حواسم میرفت به درد و حالت تهوع!نیشخند

خلاصه که یه دوساعتی راه رفتیم و خرید کردیم

وای بچه ها واقعا چرا دیگه اصلا با 50 -60 تومن هیچی نمیشه خرید!

من یادمه سه سال پیش همین روزها بود که داشتیم خونمونو محیا میکردیم ( یادش بخیر ) خب مامان گفت طبق رسم باید کله آشپزخونه و یخچال باید پرباشه

پس من با یه لیست به چه درازی رفتم شهروند ( نه هایپری که ارزونه ها شهروند گرون ) حساب کنید من از شهروند گرون همه چیز از شیر خرما پنیر کره رب و ماکارونی وشکر و قند و ادویه جات و انواع حبوبات و چه میدونم دستمال های مختلف شوینده ها دستکش ووووو تازه یه عالمه چیزای تزئینی مثل مرباهای بازمه او اینا .. یعنی فکر کنید هر چی که تو یه خونه است اونم نه از هر کدوم یه دونه چندتا خریدم چقدر شده باشه خوبه؟ 67 هزار تومن شد باور کنید شاید هنوز فاکتورشو داشته باشم

اما حالا دیشب رفتیم از هایپر ارزون یه قوری چینی کوچولوبرای مامانم یه دست لیوان خیلی معمولی دم دستی برای خودمون چندتا شیر و پنیر و سس و 4 تا دلستر یه کیک صبحانه یه بسته قارچ یه شال گردن شد 56 هزار تومن !

اصلا قابل مقایسه نیست نه؟

خب بگذریم در حین راه رفتن احساس میکردم قشنگ این سنگها دارن حرکت میکنن ! تنم داغ داغ شده بود

امروزم نرفتم سره کار صبح حالم خوش نبود

ولی فردا میرم باید عوض این دو روزم کارام رو بکنم و تازه امتحان ای دی اس المم ندادم باید برم استاد گفته سه شنبه بیا مشکل نیست فکرشو بکن باید تا میدون ولیعصر هم پیاده برم

الانم زنگ زدم به دکتر زنانم بابت مشکلی که داشتم گفت ساعت 4 زنگ بزن که تو مطب باشم پرونده ات رو ببینم بهت بگم چی کار کنیم دعام کنید بازم دوستون دارم

| دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ | ۳:۱٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |