Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
اوووووووووووووووووووف - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

چهارشنبه سره کار یهویی حالم بد شد !

یعنی از صبح که از خونه راه افتادیم حالم مساعد نبود حالت تهوع و اینا بود که داشت اذیت میکرد ولی دیگه تا ساعت 12 تونستم دووم بیارم یهویی حالم بد شد ! زنگ زدم به همسری که بیا بریم من حالم خوب نیست سره راه غذا گرفتم ولی من اصلا حالیم نشد چی خوردم و اصلا خوب نبودم یخ یخ بودم ! اصلا حاله اینی که برم دکتر هم نداشتم

افتادم تو تخت از یک تا 5 خوابیدم وسطاش از زور سر درد بیدار میشدم و دوباره خوابم میبرد

خیلی حاله بدی بود بعد از ظهر که بیدار شدم همسری برام آب لیمو شیرین گرفت خوردم بعد رفت شلغم خرید و بخارپز کرد داد خوردم و یه عالمه پرتغال بهتر شدم شامم یادم نیست چی خوردیم احتمالا من اضافه غذای ظهرم رو خوردم ولی همسری رو اصلا یادم نیست !

شبم که آکادمی گوگوش رو نگاه کردیم و به آوا رای دادیم صداش خیلی خواصه! فکر کنم خواننده شه بگیره صداش صدایی نیست که شبیه خیلی ها باشه !

پنج شنبه صبح همسری خونه رو حسابی گل کرد دستمال کشی از زیر زیر و جارو کشی حسابی منم کمد دیواری و لباسها رو جابجا کردم که همه چی وسط بود ! دو هفته بود کلی به خودم خوشگذرونده بودم و بعد از ظهرا درست و حسابی نبودیم و کار نکرده بودم

تو اون بین هم همسری ساعت 11 گفت فلفل ناهار چی میخوای بهمون بدی؟

منم فوری رفتم از فریزر مرغ در آوردم گذاشتم تو ماکرو یخش باز شه

دیدم هویج و لوبیا سبزم داریم همه رو خورد کردم تو زودپز همراه یه عدد سیب زمینی و یه پیاز کوچولو مرغم انداختم توش و یه قاشق رب درشو بستم و بعد از 40 دقیقه یه خوراک خوشمزه تحویلمون داد عالی شده بود

خلاصه که خونه گل شد

ساعت نزدیک 2 بود که با همسری رفتیم تا من از فروشگاه همیشگی برای خودم شلوار لی بخرم اخه پاهام داره یخ میزنه! خانمه هم از شانسم سایزمو نداشت میگم الان که لاغر کردم هر جا میرم سایز بزرگترمو دارن فکر کن خانمه میگه سایز شما رو تموم کردم !

شیطونه میگفت بزنمشا این همه راهو  اومدم !!!!

حالا امروز میرم هایپر شاید باشه دیدم شلوار لی هم داره

بعد اومدیم خونه البته سره راه شلغم و لبو و خیار و اینا هم خریدیم اسفناج میخواستم که نبود

آخه من پنجشنبه ها سبزی خوردن و اسفناج میگیرم که برای طول هفته دیگه همراه غذا داشته باشیم با اسفناج برانی درست میکنم میزارم تو یخچال همراه ناهار ها و شام میخوریم چون تو طول هفته وقت نمیکنم و برای بدنم لازمه اگه این کارو نکنم وقت نمیشه

آهان یه تجربه جدید هم کشف کردم درباره لبو

همونطور که میدونید باید به لبو شکر یا خاک قند بزنی تا خوشمزه شه و بزاری حسابی یه سه چهار ساعتی بقوله!

ولی من در یه حرکت شستمشو بدون هیچ افزودنی در راستای رژیم و اینا ( خب نمیشه هم از لبو گذشت کلی خواصیت داره) کردمش تو بخارپز! ظرف 40 دقیقه پخت انقدر هم خوشمزه شده بود که حد نداشت سفیدم نشد ! امتحان کنید

خلاصه که هم ماست لبو درست کردم وحشت ناک خوشرنگ شد بدون آبش! همم با همسری یه دو سه تایی به بدن زدیم

اینم از این بازم یادم نیست شبش چی خوردیم !باور کنید چراشو بازم یادم نیست!!!! ببین چقدر حالم بد بوده!

آهان اینجاها بود که من زنگ زدم عوض تماس مادر شوهرم که دیروز زنگ زده بود و من در مریضی به سر میبردم و حال جوابگو نداشتم با مادر شوهر تماس گرفتم

که اونم باز هی سنگ برادر شوهررو کوبوند به سینش که نداره و بچه ام داره آب میشه او!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بچه ای که از شرکت خودمون ماهی 2تومنو میگیره تازه دانشگاه تدریس میکنه تدریس خصوصی داره که سر جمع بزنیم کم کم ماهی 500! که میشه 2500 در ماه دو تا آپارتمان داره تو پایین شهر یکی سمت منیریه یکی سمت نازی آباد کوچیکن ولی خب هر کدوم 80 که میرن ! جالب اینه یه مسافرتایی میرن بیا ببین مثلا میرن بندر انزلی خانمش یه 2 تومنی خرج میکنه ! یعنی کمتر از هتل فلان و کمتر از رستوران بیسار اصلا توکارش نیست تازه خانمشم خانه داره دو ماه رفت سره کار نشست خونه یه غذای درست و حسابی هم درست نمیکنه بابا به نظر من آدم هر کاره ای هست باید  اون کارو خوب انجام بده دروغ میگم ؟

بگذریم حالا بگیم از این درآمد سر انگشتی که من گفتم تازه اجاره خونه اینا رو نگفتم یه مقداری بابت اجاره جایی که نشستن ! و قسط بره بابا این خونه ها رو بده میتونه یه خونه خوب بخره تازه در آمدشم کم نیست که به نظرتون این آدمی که گفتم بیچاره است داره میسوزه

حالا خانمش زیره 150 متری نمیره به ما چه منم میتونم نرم منم میتونم بگم میخوام برم فرشته تو یه خونه 2000 متری زندگی کنم والا

حالا همه دارن غصه میخورن که اینا چون نمی تونن خونه 150 متری بخرن تو بهترین نقطه تهران بیچاره ان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی همچینه برا اینا گریه میکنن که خدا میدونه یعنی من دیدم هی این جاریه جلو ملت هی گریه زاری میکنه میگه ما نداریم منو بگو چقدر دلم برای برادر شوهری سوخت نگو از سیاست و زرنگیشونه و همش فیلمه و باهم هماهنگن!

سرتونودرد نیارم همچینه من از دسته مادر شوهره اعصابم بهم ریخت که بابا خودت بیشتر از همه احتیاج داری خودت تو یه همچین خونه ای نیستی اون وقت میخوای برای اون جور کنی درک که نمیره تو زیره 150 متر دورو بره خرجشو جمع کنه پس انداز کنه مثل همه ما تا بخره تو چرا با این مریضیت جوششو میزنی والا به خدا بهترین خرج طرف بکنه اون وقت کسه دیگه بیاد پول بده آدم بره خونه بخره به خدا گفتن نداره خواهر شوهرم گاهی که درد ودل میکنه میگه انقدر دوست دارم خونمونو عوض کنیم شرایط بهتری بگیریم !!! اون وقت این مادر شوهرم میخواد به جاریه پول بده بره جای خوب خونه بخره پزشو به مادر شوهر و خواهر شوهرم بده واقعا آدم چرا یهویی گول میخوره

البته شانسم داره دیگه چون مادر شوهرم اونو خودش گرفته هیچی نمیتونه بهش بگه

چی بگم همه این حرفایی که گفتم 100 برابرش تو مخم بودو داشت کلم میترکید خلاصه که کلی گریه کردم تا راحت شدم ! من و دوتاجاری دیگم پوسمون کنده شده تا خونه خریدیم جاری دومیم که تا لوسترها و قابلمه و ایناشم فروخته بوده موقع خرید خونش اونوقت این آدم با تمام خوشگذرونیش میخواد صاحب همه چیز بشه تازه همه دل میسوزنن براش اوف خدایا جای حقی نه؟ دلم خیلی گرفته

برادر شوهرمو دوست دارم ولی این زرنگ بازیا دیگه داره حالمو بهم میزنه یاده خاله هام میفتم که همش نقشه میکشن از بابا بزرگم پول بگیرن جای تاسفه

سیندختی کجایی که میدونی چی میکشم

جمعه هم با سردردی وحشت ناک تر بلند شدم طوری که حاله حرف زدن نداشتم

مامانم زنگ زد گفت بیاین ناهار آبگوشته خوب شد رفتم دلم باز شد بعد با همسری رفتیم موزه هنر ایرانی توالهیه تازه 4 ساله که باز شده جای باحالی بود بعد اومدیم خونه و کلی فضای رمانتیک و شمع و اینا درست کردیم با همسری و عاشقی کردیم و دلم باز شد

گفتم فدای سرم من همه اینا رو برای عشقم و به خاطر قولی که دادم انجام میدم به درک دیگران چی کار میکنن بیخود دلم برای خواهر شوهر و اینا هم میسوزه که دوست داره خونشونو عوضکنن به من چه خودشون حقشونو بگیرن بچه که نیستن اینایی که من میبینمو اونا هم میبینن خودشون باید فکر خودشون باشن منم که ازم گذشته دیگه

دوباره عاشقتر شدم همسری ماچ

| شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |