سلام دوست جونام

من الان یه فلفل مجروحم!

بزارید از چهارشنبه تعریف کنم تا جراحت !

چهارشنبه از اداره با همسری توی  مسیر برگشت به خانه خواستم که منو ببره تو خیابون داود اینا تا ببینم واقعا خبر درسته! همسری هم لطف کرد و حسه فضولیه منو ار × ضا × ع کرد! رفتیم تو خیابون شون و وقتی رسیدیم به خونشون (‌چون یادم بود همه تواون کوچه آپارتمانی بودن به جز خونه ی اونا )‌ و بعد دیدم که خونه رو خراب کردن و دارن گود برداری میکنن ! خب نتیجه این که از اونجا رفتن

ولی خوب میدونستم که خواهر و برادراش همه تواون کوچه هستن یه 4 تا ساختمونی داشتن ولی خبری نبود وقتی که داشتیم میپیچیدیم تو خیابون اصلی دیدم کوچه روبرویی یه خونه ای سیاه کشی شده با همسری رفتیم ودیدیم بله خودشه ظاهرا رفته بودن تو اون خونه !!! چهره ای که بعد از 8 سال دیدم ! و حالا دیگه  اعلامیه شده بود

باور نکردنی بود ولی شده بود ولی دهانم باز نشد که براش فاتحه بخونم فقط همسری گفت آخی چه جون بوده خدا رحمتش کنه!! و منخنثی

 

از اونجا یه سر رفتیم خونه مامانم اینا و بعد برگشتیم خونه خودمون

چون برای 3 روز غذا پخته بودم شام داشتیم و خیلی راحت بودم

وقتی داشتم سوپ فردام رو کامل میکردم متوجه شدم که برنجها یه عالمه جوجو گذاشته و عملیات نمک زدن و پهن کردن در ایوان رو انجام دادیم

خلاصه که تمام خونه رو تمیز کردیم و فردا صبح من رفتم جراحی فک خیلی بی طاقت بودم حالم اصلا خوش نبود و دکتر هم باهام بیرحمانه برخورد میکرد زود تموم شد حالم از سری قبل که پارسال عمل کرده بودم خیلی بهتر بود

دندونهای عقلم همه در آورده شد (‌دندونهایی که بیشتر پنهان بودن !) و باید کامل فکم شکافته میشد

دوتا دندون روهمزمان در آورد

رسیدم خونه یه ساعت بعد مامانم و بابا اومدن مامان از خونه برام آب پرتغال و شیرموز درست کرده بود آورده بود خوردم همراه با سوپی که خودم با ماهیچه پخته بودم و آبمرغ البته میکسش کردن بعد خوردم

خلاصه که مامان و بابا تا شب پیشم بودن 10بود که رفتن

به مامان گفتم میخوای بری خونه شام درست کنی همیجا درست کن همسری هم بخوره

جمعه هم من رفتم خونه مامان اینا باقالی پلو باماهیچه بازم با ماست حسابی لهش کردم و خیس بعد خوردم

ممنون همسری گلم به خاطر همه مراقبتات و کمکهات حتی نصف شب هم از خواب بیدارت کردم تا دستشویی رفتنی دستمو بگیری که نیوفتم ممنونم بابت تمام مدت که حواست بود که خونه مرتب باشه تا حرص نخورم

مامان گلم از شما هم ممنونم که همیشه حواست بهم هست و بهم میرسی

خلاصه که تو این درو روز به کمک قرص های مسکن تونستم سر کنم الان سره کارم البته صبح دیر اومدیم ولی الان خوبم البته بازم با مسکن

به همکارم گفتم من امروز سایلنتم نه تلفن جواب میدم نه باکسی حرف میزنم

راستی یه خبر دیگه

همسری میخواد بره تویکی دیگه از شرکتها زیرمجموعه شرکت کار کنه یعنی اون تو نواب و من تو فاطمی !

خدا نگذره از کسایی که منو و همسریم رو از هم جدا کردن

خدا کور کنه چشمی که هی میگفت خوش بحالتون که پیشه همین

عزیزممممممممممممممممممگریه

البته من فقط منتظر یه فرستم که دیگه نیام سره کار ولی جور نشده

واقعا تو این م م ل ک ت هم که از فردای خودمون که خبر نداریم واقعا میترسم که یهویی خیلی کم بیاریم

الانم که چند ماهه همسری کار بیرونش کم درامد شده و منم از حقوقم خیلی خرج میکنم وگرنه اون طفلکی خیلی بهش فشار میاد

یه چیزایی مثل همین عمل دندان اگه خودم درآمد نداشتم کم میاوردیم

از عید که جاریم اومد خونمون و تغییرات رو دید و کج شده بود و داشت خفه میشد ! دیگه نمیتونیم یه قرون پس انداز کنیم کلا کاره بیرون همسری تعطیل شده حقوقمون هم همش داره خرج دکتر میشه هی مریض میشیم بخصوص من

خدا الهی کورش کنه که خوشی هیچ کسو نمیتونه ببینه

یعنی من همیشه یه پس اندازی برای خودم داشتم که مواقعه ضروری به همه کمک میکردم و خیلی به درد میخورد ولی حالا بگو دوزار! هی روزگار خدا همه رو از دست بدخواهاشون نجات بده ما هم داخل آنها