Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفلانه - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

چهارشنبه بازم اون درد لعنتی معده اومد سراغم وحشت ناک بود ساعت 11 شب

ولی این بار دیگه قابل تحمل نبود

با همسری رفتیم درمانگاه

چطوری رفتیم بماند

همسری به خاطر من چراغ قرمز رو رد کرد بماند

بی نوبت رفتم پیشه دکتر بماند

و این که حتی نمی تونستم برا دکتر توضیح بدم چمه و فقط میگفتم دکتره دارم میمیرم و دولا افتاده بودم رو زانوهام بماند

خلاصه یه اتفاق جالب این که تو درمانگاه 10 نفر سرم داشتن و تا تو مطبها هم خوابونده بودن و بهشون سرم وصل کرده بودن!

منم بردن طبقه بالا سه تا آمپول خالی کردن تو سرمم و بازم داشتم میمردم از درد

تا یه 20 دقیقه از سرمم که رفت احساس کردم دارم آروم میشم بعد 10 دقیقه گشنم شد آخه دیگه چیزی تو معدم نمونده بود

خلاصه که یه مقداری از سرمم موند و به همسری گفتم خسته ام بریم

خانمه اومد با یه نگاه عجیبی سرممو کشیدو رفت

خلاصه شبی بود برای خودش تاریخی

پنجشنبه هم صبح با همسری خونه رو تمیز کردیم و بعد ازظهرم مامانم میخواست بره آرایشگاه که باهاش رفتم بعدم مامان و بابا یه نیم ساعتی اومدن خونمون که خدا رو شکر این سری میوه توخونه بود

نمی دونم چه حسابیه هر وقت مامانم اینا میان خونمون میوه هامون کمه ! یعنی دقیقا همون روزیه که باید میوه خریداری شه !!!!!!!!!!!!یعنی همیشه جا میوه ای لب به لب پره ها ولی نمی دونم چرا وقتی اینا میان و من حساسم اینطوری میشه !

ولی این بار نه خدا رو شکر

جمعه هم با همسری رفتیم کیف و کفش گرفتم یه کیفه adidas مشکی و یه کفش ساده مشکی از باغ سپهسالار که خیلی با مزه است

بعد رفتیم ناهار خونه مامانم اینا و غروبش رفتیم پیاده روی

خدایا اگه بدونین چقده پیاده رفتیم دورتا دوره پارک پردیسان یعنی الان دقیقا کف پام داره جلزو ولز میکنه هنوز

| شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠ | ٧:٠٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |