Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
در خواستگاری چه گذشت - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

اعصابم خورد شده تایپ کردم یه دفعه پرید

و اما در خواستگاري چه گذشت ( منظور خواستگاري كه رفتم خونه جوجوخان )

به مدت 40 دقيقه روي صورت مبارك كار كرده و حسابي جينگيلي شده بودم

مانتو يانگوميم ( به علت مشكي بودن پوشيدم ) يه شال عربيه قهوه اي و مشكي با طرح اُچل ( خشگل) كه توش پولكهاي طلايي داشت را عربي بستم با يه گيره نازه نقره پر نگين بعدم يه سايه طلايي خيلي چمرنج ( كمرنگ ) كه گوشه چشم و زير چشم بيشتر بود ( در اصل آرايش شب ) با روژه محوه قلوه اي شلوار مشكلي با بوتهاي شيك ، يه كيف مدل عربي دارم كلي ازش سكه آويزونه كه اونم طلايي مشكيه اونم انداختم با يه چادر مجلسي ناناز

و همراه مامان وبابا رفتيم خاستگاري ساعت 6 راه افتاديم از سر كوچمون بابا جيگرم يه سبد گل بسيار بسيار زيبا كه عكسشوالان براتون ميزارم اون پايين اگه جوجوخان بده بهم ، گرفت

حالا بگم از گل فروشي : كه اون توام يه خانمه هي منو بابامو چپ چپ نگاه ميكرد منم يه نگاه ايشي بهش اومدم خودشو جمع كرد البته سبد گلرو كلي خودم دست كاري كردم و به آقاهه هم گفتم روش اكليلم بپاچ ميخوايم بريم خواستگاري بعد به بابام لبخند زدم و بابامم با لبخند سرشونداخت پايين و يه تكون داده خنديد

وچون چند بار بابام رو صدا كرده بودم ميون صحبتام فروشنده ميدونست بابام ، فكر كرد دارم برا بابام ميرم خواستگاري

توي راه يه دستم به سبد يه دستم به گوشي كه هي گزارش بدم كجاييم و داريم چي كار ميكنيم براي جوجوخان گلم

بعد كه رسيديم جوجوخان تا شكم از پنجره آويزون شده بود كه صحنه اي بود براي خودش نمی گه من غيرت دارم ناموسمو مردم ببينا غيرتی ميشم

و رفتيم بالا جوجوخان اومد پايين پيشواز و ما رفتيم بالا ما چو بخل با مادر گلي جوجوخان و بعد آبجيش و بعد نشستن در پزيرايي

آخ جوجوخان انقده با حال شده وبود

نكه اولين بارش بود براش خواستگار اومده بود كلي حول شده بود خواهرشم هي بهش دستور ميداد اون بدتر دستو پاشو گم ميكرد خيلي باحال بود

ولي پذيرايي عالي بود

اما ما كه دومادو نديديم نشسته بود پشت بابام بنابراين نظر نداديم

پينوشت : special برام باز نمي كنه

پينوشت 2: جوجوخان بي حاله دعاش كنيد

پينوشت ۳: اينم گله خواستگاری َ مکان حال منزل باباييه جوجوخان

| یکشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٦ | ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |