Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
پست جوجوخاني - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

يه شعری هست که هميشه منو ياده جوجوخان ميندازه

هروقت گوش ميدمش ياد اون ميوفتم وشده بارها با اين گريه کردم

تورو خدا اگه شعرشو شنيدين ،بدتون مياد يا خوشتون مياد از روش رد نشديد اين بارو از زبون فلفل بانو بخونينش كه حرف دلش به جوجوخانشه

ديشب خيلی دلم گرفته بود ميخواستم يه پست چند متری بزارم ولی نه فقط اين شعر كافيه تمام حرف دلم به جوجوی گلم:

 

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي 
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشمي 

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من 
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن 

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم 
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم 

( ممنونم واقعا من با تو زندگي كردم هيچ كس هيچ كس نمي دونه ولي خودمو خودت ميدونيم كه باهم  زندگي كرديم )

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي 
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي 

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز 
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز 


به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم 
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم 

( اره عزيزم هميشه وقتي پيشمم هستي دلم برات تنگ ميشه و بدونه تو نمي تونم باشه  ) 



ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني 
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني 

هر كجاي دنيا باشم با مني و در مني 
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني 
مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره 
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره 
مي دوني در تو، اين خدا بوده 
كه تونسته گل عشقو بكاره 

مي دوني با تو 
مي دوني بي تو 
مي دوني در تو 

و اما پنجشنبه :

من رفتم خواستگاريه جوجوخان

كه البته يه گل بسيار بسيار زيبا بريش بردم كه خودش مياد و برام عكسشو كه تو گوشيه اونه ميده من براتو خواهم گذاشت

رفتيم هي آقا داماد بد نبود

منم هي مثل اين داماد هيزا هي نگاش كردم

ولي اون نكه اولين بارش بود براش خواستگار اومده آدابشو بلد نبود كه بايد بشين روبروم نگاهش كنم

آره ما رفتيم خونه جوجوخانينا

| شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٦ | ٧:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |