Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
پنجشنبه و جمعه - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیروزم مامان که خریدهامو دیده بود باهاشون رفتم نمایشگاه که هم غرفه ها رو نشونشون بدم هم خودمم یکمی باز خرید داشتم

ولی یعنی یکی از اون خرید ها دیگه نبود همه مانتو شلوار خوبا تموم شده بود کلی گشتیم تا برای مامان بتونیم مانتو و کیف پیدا کنیم

سه تا بلوز هم گرفتیم که دوتاش آستیناش براش تنگه یکیش هم کوچیکه!

یعنی افتضاح بودا همه چیزای خبو خریده بودن  و خیلی هم شلوغ بود طوری که کم مونده بود بابام قلبش بگیره !

بعد از اطراف تهران هم ریخته بودن اومده بودن دیگه خودتون بدونید دیگه هر کسی یه لهجه و هرکسی یه بوسبز

یعنی به طرز وحشت ناکی جنگل بود

در عین حالی که دیگه جنسای خوب هم رفته بود

حالا بابایی احتمالا امروز میخواد بره بلوز ها رو عوض کنه ولی تو اون شلوغی از کجا میخواد پیداش کنه خدا میدونه بعدم من نگران حاله خودشم آخه نمی دونید چقدر شلوغ بود

تازه یه دعوام شد یه آقاه به یه دختره نمی دونم چی کار کرده بود که مامانش داشت پسررو میزد و میگفت بدم دسته حراست مرتیکه

بعدم هی میزدش منم رد شدنی چندتا بهش زدم آخه همه زنا میزدنش خب به خانما توهین کرده بود ! ( چه فمنیست !)

هنوز کارای خونمون تموم نشده

خریدهامم تموم نشده

راستی پنجشنبه هم رفتیم خونه دایی همسری

دیدن پسر داییش

آخه رفته بود حج اونم حج دانشجویی

حسابی حال کرده بود

نشسته بودیم به حرف زدن که یهویی جاریه زد زیره گریه !!

آخرشم نفهمیدیم چی شد ولی خیلی بد شد که گریه کرد کلی هم باهاش حرف زدم ولی نمی دونم چرا انقدر وسواس فکری داره

ولی به هر حال در عرض این چند سال عقده ای شده بودم انقدر با جاریام مثل غریبه بودیم حداقل با هم یکمی حرف خاله زنکی زدیم !

| شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٩ | ۸:٠٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |