وای که چند وقته میخوام بنویسم این پرشین رام نمیده !!

نه تنها اینجا نمی تونم برم بلکه با این که میخوام به وباتون سر بزنم بعد از چهار ساعت که بهم یه صفح سفید نشون میده که مثلا ران کنه آخر سر شصت مبارکشو این کامپیوتر بی تربیتم با تمام محتویاتش بهم نشون میده !!!

و پس من وباتونو نمی بینم

فقط وب سایه و بادبادک مستانه جونو میتونم ببینم

چند بار چندتا از وبها باز شد که خودمو کشتم ولی کامنت دونیشون باز نشد

چند بار هم باز شد بعد از نشستند سند نمی شد

چند بار هم سند شد ولی بعد ارور داد که نمی دونم آخر به دستتون رسید یا نه

بگذریم در هر صورت من که کامنتهام کم شده این یعنی این که من کمرنگ شم همه دوستام پر!!!!!!!!!

خلاصه که با این کامپیوتر زپرتی و این سیستم اینترنت شلوغ ادارمون هی میخوام زور بزنم که بنویسم حالا باید چی کار کککککککککنم هان؟

از کار که بگم

یواش یواش داره زبانم بهتر میشه و مقالات ارائه شده از سمت مدیرم سخت تر !

ولی خیلی اذیت میشم گاهی خل میشم ولی آخرش شیرین میشه تازه یاد گرفتم چطوری جمله ها رو تو یه مقاله سره هم کنم ، یعنی به قول رئیسم هر چی فهمیدم بنویسم نه عین کلماتو!! .ولی خب اعصابم راحت خدا رو شکر

خدایا مممممممممممنونم

البته باعث شده خسته بشم و نتونم بعد ازظهرها درس بخونم

جمعه رفتیم هفت تیر وای چه خبر بود

خلاصه دست از پا دراز تر برگشتیم

اگه بدونین چقدر حرف دارم برای گفتن ؟ ولی حسابشو بکن ببین هی ننوشتم یادم رفته

دیشب خونه مونو یکمی جمع و جور کردم و پرده ها رو نصب کردم و خونه یه هوا شکلو شمایل گرفت شده خونه تازه عروس!

یواش یواش دارم احساس تر تمیزی میکنم و بوی عید رو حس میکنم

ولی بازم کارام مونده ها

کلی هم خرید دارم

آهان راستی جمعه این نمایشگاههای بهاره هم که پنجشنبه اعلام کرد برای تهران هم راه اندازی شده رفتیم ولی دیدیم یه تابلو زده از دهم شروع میشه ! و ما ضایع شدیم و دلم میخواست داش عزت اونجا بود با این خبر خوندن تلویزیونش خفش کنم

پینوشت : هلیا جونم من نمی تونم برات کامنت بزارم هی میخوام ازت بپرسم از اون رستورانه که بهت شماره دادم غذا گرفتی یا نه ؟ چطور بود؟