Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفل سر خوش یاد قدیما! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیشب تا ساعت ١٢ داشتم گوشت میشستم و بسته بندی میکردم همراه همسری

تازه لبو هم گذاشتم بپزه و تازه ١٢ شب شروع کردم به پوست کندن و خورد کردن لبوها !!

تازه باور کنید کلی هم انرژی داشتم راستی اون وسطا تا همسری گوشتها رو چرخ کنه من حموم هم رفتم

و در میانه راه غذا هم پختم و خوردیم

خلاصه که تازه ساعت ١:١۵ خوابیدیم !

خب فکر کردید که من با اون ساعت خواب میتونیم ساعت ۶:١۵ بیدار شم و آماده شم بیام سره کار؟

نه خیر

صبح بیدار شدم  و باز خوابیدم تا ساعت ٧:۴٠ دقیقا و تازه اون موقع بیدار شدم و با همسری دل دلی کنان اومدیم سره کار

تو اتوبان رسالت هایده گذاشته بودیم دوتایی بشکن میزدیم و با یک ساعت ربع تاخیر رسیدیم سره کار

به گمونم دله تو جای دیگست

دلتم دنبال یه رسوای دیگست

 

اولین تجربه : شیرین بود

اولین شبی که پیشه همسری خوابیدم تا صبح خیلی با مزه بود

باورتون میشه هر وقت نصف شب بیدار میشدم میدیدم یه کله انقدر نزدیکه منه میترسیدم؟

خب هیچ وقت عادت نداشتم کسی به این حد نزدیک شبا پیشم باشه

همیشه تا صبح دورم باز بود و وقتی خواب بودم یادم میرفت که پیشه همسریم و در لحظه اول که چشمم و باز میکردم میترسیدم!

اولین تجربه : اینم شیرین بود

تا یه هفته وقتی رفته بودیم خونه خودمون ( بعد از عروسی ) وقتی نصف شب همسری روی تخت تکون میخورد تو خواب میترسیدم و فکر میکردم زلزله شده !

خب هیچ وقت عادت نداشتم که کسی روی تخت با من بخوابه و نصف شب که ول میخوره فنرهای تخت تکون تکونم بدن !!

با مزه بود نه شما هم اگه دوست داشتید از این خاطراتتون برام بنویسید

| دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ | ٩:۱٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |