Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفل هستم با آینده ای روشن! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای که چند روزه هی میخوام بنویسم این پرشین رام نمیداد نمی دونم چرا یوزرمو وارد میکردم میگفت اگر شکایتی دارید بنویسید!!

این چند روزه تمام دل مشغولیم نانازی بود

خیلی بهش فکر میکنم

**

پنجشنبه و جمعه به شوش و مولوی گردی برای خرید یه سری خورده ریز و فرش برای آشپزخونه ام گذشت

پنجشنبه ناهارم رفتیم هانی میدان قیام اصلا خوشم نیومد

مثل هانی سره مطهری نبود اصلا کیفیت نداشت البته همسری میگفت قبلا خوبتر بوده !

شوش و مولوی پر بود از بوی عید و خرید

خیلی حال داد

خلاصه که کلی حرف داشتم ولی هیچیش یادم نیست!

وای داشت یادم میرفت یه عالمه غیبت دارم خب جایی ندارم بگم ولی دلم خیلی پره!!

آهان جمعه شب هم رفتیم خونه یکی از دوستای همسری فکرشو بکن خانمش انگاری با ما اومده بود مهمونی !

اصلا از جاش بلند نشد فقط یه بار رفت چایی آورد
!

پسره شام پخته بود میز چید و ...

و پذیرایی بی پذیرایی میوه سره میز بود  و پیش دستی آماده یعنی من و همسری که بار اولمون بود میرفتیم خونشون باید خودمون بر میداشتیم !

غذا رو چون آقاهه درست کرده بود به حدی بد مزه بود که نمیشد خورد

الویه گذاشته بود بدون نون! با لوبیا پلو و چند کاسه ترشی همین!

نمی دونم وقتی یکی رژیم داره باید کدومشونو میخورد

معمولا وقتی آدم با یکی که نمیشناسه (‌یعنی خلق و خوشو و عاداتشو نمی دونه رفت و اومد میکنه باید یه جوری شام بزاره که اگه طرف رژیم داشت بتونه چیزی بخوره این یه اصله )

بعدم موقع دعوت کردن خانمش به من گفت بعداز شام منتظرتونیم ! منم به همسری گفتم گفتم فکر کنم گفت بعد از شام

همسری زنگ زد به دوستش و گفت خب مهدی جان برنامه ساعت چنده ؟! ( که گفتم بعد از شام هستش حداقل بدونیم کی اونجا باشیم )‌ اونم گفت ساعت ٨:٣٠ بیایین دیگه خوبه

بعد رفتیم و با این وضعیت مواجه شدیم اصلا سرتاپای خونه زنیت ازش میبارید

انقدر انرژی منفی داشت که من تا صبح یعنی باور کنید تا خوده صبح نخوابیدم !!!

۵:١۵ خوابیدم ساعت ۶ بیدار شدم

هیچ لذتی از همنشینی باهاشون نبردم سعی کردم خودمو با محیط وقف بدم ولی نمی تونستم از دقیق ای که رسیدیم فیلم عروسیشونو گذاشتن و همه جاشو حتی زنونه ,‌ حتی اون جاهایی که خیلی ها گفته بودن کسی نبینه !

رو گذاشتن ما دیدیم

و بعد هم عکسهای تایلند شونو که اگه منظره های قشنگ نبود من نمی دونم منو همسرم از چی باید لذت میبردیم از شلوارکهای دختره ( به اندازه یه شرت دقیقا اصلا پاچه نداشت ) یا لباسهای دکلته اش !!!

من نمی دونم ما ایرانیا تا یه جا میریم چرا از خودمون در میایم!

بابا جان دختر حجاب نداری ولی مسلمون که هستی بعد خب بابا جان تو توی یه عرفی بزرگ شدی

بابا نه نه ات همونایی بودن که چادر چاقچول داشتن دیگه من که دیدمشون

وای خدا چقدر بدم اومد خدا میدونه

یادتونه گفتم میخوایم بریم محلات عروسی

اون یه دوست مشترک ما و این خانواده است تازه ببین اون عروس خانم چی بودن که این دختره میگفت نمی دونی چه جوری بود ! ( هفته قبل از ما اونجا بودن )

ولی بازم از ته دل میگم الارقم این که سعی کردم با محیط گرم بگیرم اصلا بهم خوش نگذذذذذذذذذذذشت خونه شون پره موج منفی بود

 

**

بگذریم دارم میخونم کنکور دانشپذیر پیام نور شرکت کنم برای ارشد

کسی تجربه ای داره ؟ کسی با نحوه برگزاری کلاسهاش بعد از قبولی آشناست ؟

چطوریه هزینه اش چطوره؟

***

مقاله ام داره تموم میشه خیلی سخت بود خیلی زیاد و تو هم بود و خیلی تخصصی طوری که اسم موادهای آلی اش رو برای برادر شوهرم اس ام اس کردم ( مهندس شیمی است )‌ و اونم برام گفت چی هستند

جالب اینه اونی که کلی تو این بخش کار کرده تا حالا اسم چندتاش رو نشنیده بود؟

| یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |