Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
بدو بيا تو جشنه - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

مباركه

ميدونيد چي؟؟

سالگرد دوستيه منو جوجوخان

آه آه آه آه

ناي ناي ناي نای

آقايون رقص خانما دست

حالا برعكس

خب بي جنبه باز در نيارين ميان ميگيرنمون گ ش ت ار*شاديادوتا دوتا نه

 

در 365 روز قبل در چنين روزي بنده ساعت 10:25 دقيقه ايميل خود را به جوجوخان دادم تا پاره اي از منظره هاي داخل كامپيوتر خود را برايم بفرستد ( البته از طريق شبكه اداري هم ميتونستا ولي خب كرمه ديگه كاريش نمي شد كرد  بهش گفتم اين ايميل منه برام بفرست عكسارو تحت شبكه نفرست اونم داشت با رئيسش ميرفت بيرون يه نگاه معني داري بهم كرد كه نگو

حالا بگم كه چي شد اين عمل قبيحه از اين فلفل اخلاقي سر زد : جوجوخان از قبل يه چند باري چراغ زده بود و من ناز فرموده بودم ولي اون روز كه از نظر روحي داقونه داقونه داقون بودم و تحت فشار كه با برادرزاده رئيسمون مزدوج شم و اصلنم خوشم نمي يومد ازش ، خيلي دلم داشت ميتركيد ، جوجوخان كه خيلي در عالمه همكاري با هاش راحت بودم فكر كردم ميتونه دوسته خوبي برام باشه البته گفته باشم ميتونم بگم جنسيت اون موقع اصلا برام مهم نبود كه دوستم كيه فقط فقط با هم راحت باشيم ، چون من اصلا از اول عمرم هيچ دوستي نداشتم كه باهاش بخوام دردو دل كنم همه برام دردو دل ميكردن ولي من دريغ از يه كلمه

خلاصه كه اينطوري شد كه من فلفل جوجوخان شدم

الانم دارم از گشنگي ميميرم از جوجوخان ميخوام بياد و برامون بنويسه كه چه حال و روزي داشته اون موقع كه از زبان خودش بشنويد ولي چون دارم ميرم كلاس فكر كنم بعد ساعت 12 مي زارم

حالا ديگه سخنرانيم تموم شد شما بزنيد و برقصيد

يه چيزي يادم رفت بگم

ديروز به ما چه گذشت ؟

هنگام منزل رفتن جوجوخان گفت بريم با هم كلاه بخريم گفتم باشه ولي نمي دونم چرا يه دفعه سر از كوهسار در آورديمو غروب پاييزه

ولي مناظره ناجوري بود

اول از اين كه اصلا خلوت نبود

دوم اينكه همه يه گوشه تو ماشيناشون تو تاريكي خلوت كرده بودن كه هي جوجوخان چشاي منو ميگرفت نبينم براي همين نمي دونم چه خبر بود ولي لاي يه تيكه كوه كه اصلا منظره نداره و ديد نداره نمي دونم چرا ماشين تو اون تاريكي پاركيده بود

خلاصه كه ما رفتيم و جشنه شبه سالگرد دوستيمونو جرفتيم و خلاصه كه غروبه پاييزه و منظره او عشقولانه در و كردنو ...

جوجوخانم عزيزم دوست دارم بهترين ياورم بهترين دوستم بهترين رفيقم

من انقده اين دو هفته اخير ازت راضيم كه نگو تو بهتريني

ديگه كامل كامل شدي براي ..................................... يه همسر خوب شدن

بريد كنار اين مال شو شوي خودم بخل بخل بوس بوس دوست دارم

 اضافات توسط جوجوخان :

سلام به همه دوستان عزيزي كه تا اين لحظه وبلاگ ما را ميخواند وبه ديگران هم توصيه ميكند كه اين وبلاگ را بخواند

دوستان من شايد باورتان نشود روزي كه دنيا با من سرجنگ داشت باور نميكردم كه روزي برسد كه خوش اخلاق ترین و زيباترين و با كمالترين همسر دنيا بخواهد من را به همسري خودش به پذيرد زندگي من در اين يكسال پر از فراز ونشبهاي زيادي بود وبراي بدست آوردن فلفل زحمتهاي بسياري كشيدم الان بجايي رسيدم كه شايد پاكترين احساساتم را نثار فلفل جونم ميكنم و هميشه خوش حالم كه فلفلي دارم كه شايد در اين زمان براي پسرها كمياب هست . دوستت دارم فلفل

 

پینوشت : اگر شکلا باز نمیشوند مشکل از مبدا یی میباشد که من از اونجا کپی کردم امروز اون سایته مشکل پیدا کرده خب 

| سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٦ | ۸:۱٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |