Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب حتما فکر کردین الان شروع میکنم میگم همه چیز گلو بلبله !!!

نه خیر

روزای خوبی داشتم خدا روشکرولی برای کارم یه تصمیم بزرگ گرفتم که معلوم نیست سرانجامش چی میشه

معلوم نیست قسمتم چیه ولی حتما خیرم یه جایی هست دیگه اینطوریام نیست

خدا باماست میدونم

تصمیم گرفتم برم تویکی ازشرکتهای وابسته به شرکتمون که اونم هنوز نامم تایید نشده و من در استراحت منزل به سر میبرم و اصلا هم به روی خودم نمی یارم که هیجا نیستم !!

چهارشنبه یه عالمه کارای زنانگی کردم و فریزر پر کردم

بادمجون برای کشک بادمجون

اسفناج چون فصلش تموم میشه

و کرفس

بگذریم عید غدیر مامانه چون سیده رفتیم اونجا هم ناهار و هم شام مهمون داشت 20 نفر و من مردم تا تموم شه بعد از ظهر پدر شوهری و مادر شوهری که با برادر همسری رفته بودن شمال تماس گرفتن ما اینجا هستیم و بابا مریض شده و کسی نیست اون یکی ماشین رو بیاره پس همسری باید با ماشینهای راه میرفت و با ماشینو میاورد پس جمعه لم دادم و خوردم و خوابیدم و خانه داری کردم تا 10 شب همسری اومد

از شنبه حسابی مریضم حالم اساسی بده سرما خوردم خفن خیلی وقت بود اینطوری سرما نخورده بودم

امروزم اومدم دنبال کارای اداری و پشت میزه همسری هستم

شدیدا محتاج دعاتون هستم

| دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩ | ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |