Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
سوفله و عروسي - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیروز تا رسیدم خونه یعنی ٤:٣٠ شروع به آشپزی کردم ( آخه همسری کاری داشت و دیر تر میومد خونه ) میخواستم سوفله مرغ و قارچ درست کنم سبز

يه عالمه ظرف هم توي ماشين ظرفشويي بود كه شسته شده بود بايد در مي اوردم تا اين ظرفاي كثيفي كه براي ديشب و غيره بود كه توي سينك تنبار شده بود ميرفت براي شست شو

تند تند كارامو كردم و مرغ رو هم گذاشتم پخت

خدا رحم كرد من اين سوفله رو براي مهمونا درست نكردم ( نسيم جون ياده مامانت افتادم كه هميشه ميگه اولين بار هيچي رو براي مهمون درست نكن )

واي براش 100 تا ظرف كثيف كردم و كلي زحمت كشيدم آخر سر مزه هيچي نمي داد !

باور كنيد

البته من زياد بدم نيومد من با يه عالمه سس قرمز يكميشو خوردم ولي همسري اصلا نخورد و همش راهي سطل زباله شد

ساعت 8 بود كه همسري فيلم گاو خوني رو گرفته بود كه ببينيم و تا گذاشت 10 دقيقه از فيلم نگذشته بود كه نكه منم خيلي هنر فيلمي حاليم ميشه با داستاني كه بهرام رادان تعريف ميكرد همچينه خوابيدم كه توپم بيدارم نمي كرد و جالب اينه كه مني كه فقط روي تخت خودمون خوابم ميبره روي كاناپه براي اولين بار همچين راحت و سنگين خوابيدم انگاري تو تختم بودم !!

خلاصه اگه روزي روزگاري شب بي خواب شدين اين فيلمو بزارين باور كنيد همچينه قشنگ داستان براتون تعريف ميكنه كه غش ميكنيد نیشخند

خلاصه ساعت 10 بيدار شدم چون دوست همسري ميخواست برامون كارت عروسيشو بياره

شنبه عروسيشه

البته محلات نیشخند

براي همين عروسي رفته بودم كت و شلوار خريدم ديگه ! نگفته بودم ؟

ولي يه چيزه كارته خيلي عجيب بود

يه شعري كه نه رديف داشت نه قافيه و ... توش نوشته بودن

بعد زيرش اسم كوچيك هر دو رو نوشتن ( حالا كسي فاميلشون ندونه خب اينطوري بد نيست ! به نظرم حداقل فاميل داماد بايد ذكر ميشد ) بعد زيرشم نوشته بود 27/6/89 تالار ... يعني نه ساعت داشت نه آدرس تالار !

به نظرتون براي شما هم عجيب نيست ؟

بعد عجيب تر اينه كه ما هرچي تا الان تلاش كرديم خانمش و بهمون نشون نداده !

ديروزم ماشينشو سره خيابون پارك كرده بود و پياده اومده بود و چاخانكي گفت كه خانمم همرام نيست در حالي كه همسري رفته بود تا سره كوچه راش بندازه ديده بود كه زنش تو ماشين نشسته يكمي پايينتر!!!!!

البته تو تاريكي بوده و چيزي از خانمش نديده بود فقط تشخيص داده بود كه يه خانمي هست تو ماشين !خلاصه كه بريم ببينيم خانمش چه شكليه

احتمالا جمعه راهي ميشيم به اميد خدا

بعد از رفتن اونا ديگه منو همسري هم اساسي گشنمون بود چون همسري كه اصلا نخورد منم يكمي از اون سوفله تونستم بخورم

بخاطر همين يه املت فوري درست كردم و با همسري خورديم

حالا امروز ناهار ندارم با وجود اينكه دو مدل غذا ديشب درست كرده بودم

خيلي خسته ام نميدونم چرا خستگي نشسته به جونم فكر كنم به خاطر انرژي منفي اتاقمونه تو محل كار

| سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩ | ٧:٥۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |