چهارشنبه انقدر اعصابم از دست رئیسم خورد شد که مرخصی گرفتم رفتم خونه تا هم اعصابم راحت باشه هم دیگه باهاش بگو مگوم نشه

بعد از ظهرش رفتیم برای خودم و همسری گوشی خریدیم w508 سونی اریکسون من سفید گل گلی و همسری فیلیش رو گرفت

پنجشنبه از صبح به خونه رسیدم و داداشیمم اومد یه چند ساعتی پیش ما تا خونه تنها نباشه آخه مامانم رفته بود دانشگاه

شبم ما رفتیم خونه مادر شوهری

همسری آش گرفت و رفتیم که واقعا آشش عالی بود از میدون انقلاب گرفتیم

شبشم ساعت 12:45 دقیقه رفتیم سینمانیشخند

انقده حال داد که حد نداشت

فیلم دختر حوا پسر آدم خیلی بامزه بود یه سینما دختر و پسر جون بودن که مثل دیدن فیلم تام و جری میموند یادتونه دختره که بلا سره پسره میاورد دخترا کیف میکردن و سوت و کف

وقتی پسره بلا سره دختره میاورد پسرا سوت و کف

خلاصه تا 3 صبح  سینما بودیم خواهر همسری رو هم برده بودیم

بعد اونو بردیم گذاشتیم خونشون و تا بیایم برسیم خونم دیگه 4 بود !!!

ولی خیلی حال داد

دیشبم رفتیم کاکتوس تو جاده امامزاده داود افطاری حلیم خوردیم و شام هم جوجه چینی خیلی خوب بود محیطش ، آدماش خیلی آرومم کردن موج مثبت بود

اونجا یه جمعی بود که یه عالمه دختر پسر که معلوم بود فامیلن که چندتاشونم متاهل بودن اومده بودن افطاری

نمی دونم همش یاده نانازی بودم فکر میکردم یه دونشون نانازیه که با فامیلاشون اومده و دوره دارن!!!!!!!!!!!!!!!!!

این کاریکاتور روزنامه همشهری مصداق بارز این هم اتاقیه منه !!نیشخند