Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

چهارشنبه به دلیل وجود وخامت حال از ورود خاله پری نرفتم باشگاه کلا هفته پیش نرفتم

شب باهمسری رفتیم از سره جنت آباد مانتو اداری خریدیم دوتا و من خیلی ازشون خوشم اومده چون حسابی گشاد و خوشفرمه آخه من اینجا پشت میزمم چادرمو در نمیارم چون رفت و اومد زیاده و به نظرم اگه قراره آدم با چادر باشه و عقیده داره که میخواد سر کنه مردای اداره با بیرونیا چه فرقی میکنن ؟! باید اینجام سر کنه اگه نه که خب همه جا باید در بیاره

خب منم که اینجا به وفور ارباب رجوع داشتم و اینا

اما اونجا که برم دیگه اتاقمون قراره خانمانه باشه و ارباب رجوع هم ندارم پس یه مانتو گشاد گرفتم که راحت باشم باهاش (‌نه که فکر کنید خیلی چین چینیها نه آزاده و راحت و شیک و خوشفرمه )‌ به خاطر همین خیلی دوستشون دارم

خلاصه که شبم رفتیم کبابی کباب گرفتیم اومدیم خونه خوردیم و فردا صبح همسری یه سری کار داشت که باید میرفت منم مثل یه خانمه خوب کله خونه رو که دیگه در حد انفجار مهمونی هفته پیشو مسافرت بود جمع و جور کردم

و ناهارم زرشک پلو درست کردم که دیگه همسری اومد خونه عالی شده بود همه جا رو از کابینت و کمد دیواری و رخته خوابها از ته تمیز کردم و مرتب کردم با اسکاجم کابینت ها رو روشونو حسابی تمیز کردم آخه اسپری پاک کننده سطوحم نمیدونم چرا اسپری نمی کرد اسفنج جادویی هم نداشتم ! اما باید تمیز کاری میکردم !

شام با مامانم اینا قرار گذاشیم که بریم بیرون و شام همبرگر ذغالی درست کنیم و بخوریم که اونم خوب بود آخه یه چند هفته ای بود برای مامانم وقت نذاشته بودم

یکی از دوستای مامانم که تو محلمون زندگی میکرد و خیلی هوای مامانم و داشت از اونجا داره به مدت یه سال اسباب کشی میکنه میره خیابون آذربایجان که خیلی دوره برای مامانم و مامانی حسابی داره تنها میشه از این به بعد باید هواشو بیشتر داشته باشم و براش وقت بیشتری بزارم

خیلی خوشگذشت و تازه جمعه هم ناهار رفتم خونه مامانم و مامانم اساسی دیگه ذوق کرد و دلش باز شد

| شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩ | ۸:٤۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |