Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
شبه ما - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیشب اصلا خوب نخوابیدم الان حسابی کم خوابید دارم

خب بشنوید از شرح ماجرا :

چون شبه قبلش فقط یه ساعت خوابیده بودم تا رسیدم خونه یه ساعت خوابیدم

بعد که بلند شدیم رفتم خونه مامان اینا تا ساعت ١١ اونجا بودیم تا اومدیم خونه درپارکینگ زدیم و دنده عقب گرفتیم بریم داخل برق ها رفت !!!

حالا در همونطوری باز مونده !! و کاری نمی شه کرد

من وایسادم تا همسری رفت آچار اینا آورد خلاصش کنه بسته شه

حالا همه جا ظلمات داشتم میمردم از ترس همسری هم انقده عصبانی بود که جرات نداشتم باهاش حرف بزنم خلاصه با بد بختی دره بسته شد رفتیم تو  حالا داریم میمیریم از گرما با وجودی که گوله های عرق از پیشونیم غل میخورد میومد پایین از شدت بی خوابی ساعت ١:٣٠ دیگه خوابم برد تو کوچه پشتیمون یه خبرایی بود یه خانمه جیغ میزد چندتا مرد هم داشتن بلند بلند حرف میزدن ولی منه فضول انقده خسته بودم که حاله فضولی نداشتم و با اون شرایط خوابیدم ساعت ٣ بود که برق اومد همسری رومو کشید و کولر رو روشن کرد

من انگاری در بهشت بودم

صبح تا یه ربع به هفت خوابیدم و با نیم ساعت تاخیر رسیدیم سره کار

 

| چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٩ | ٢:٠٤ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |