Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خانه دار میشویم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب دیروز نیومدم یکمی گلوم درد میکرد و احساس کردم تب دارم که الانم همین احساس رو دارم !!

دیروز تا ٨:٣٠ خوابیدم بعد بلند شدم همسری صبحانه خورد و رفتم منم ولو شدم جلوی TV دیدم هیچی نداره ولی اصرار داشتم انگاری که نگاه کنم !

بعد گفتم دختر حالا که موندی خونه یه کاری بکن

حداقل ژله ات رو درست کن

ولی هنوز بستنی وانیلی نگرفته بودم و حال بیرون رفتنم نداشتم

تازه ناهار هم نداشتم بخورم !

گفتم ولش کن خب ژله دو رنگ درست میکنم

با خورده میوه

یکمی شیره درست کردم ( قابل توجه سمیر جون ) خورده سیب ها رو ریختم توش ( توش آبلیمو هم ریخته بودما ) اما همه سیبا بد رنگ شد!!

بیخیالش شدم و گفتم اینم درک اصلا فقط دو رنگ درست میکنم

ژله سیب با ژله انار خیلی خوشمزه شد جفتش ترشه

بعد با دوستم یکی از مدعوین پنجشنبه 1:30 تلفنی حرف زدم بعد کلی کابینتها رو تمیز کردم و مرتب کردم لباسهایی که میخواستم بدم بیرون اتو کردم و مرتب کردم تو یه مشنبا بزرگ بلوز های مردونه ام زدم به جا لباسی و روش کاور کشیدم

تختمونم حسابی مرتب کردم و اطرافشم یه دستی کشیدم

یسری وسایلی که برای پنجشنبه باید آماده میکردم رو آماده کردم و در کمد دیواری در آوردم

وای داشتم از گرسنگی میمردم و ناهار نداشتیم زنگ زدم برام از بیرون ساندویچ آوردن وای چقدر بد بود

بعد همسری با یه عالمه میوه و کاهو غیره اومد و من از صبح هم استراحت کرده بودم هم کارامو کرده بودم وای خوش بحال خانم های خونه دار

اون وقت مادر شوهرم میگه اون جاریم ال کرد و بل کرد برای مهمونی خب معلومه کسی که خونست هم استراحت میکنه هم بی استراس کاراشو میکنه

البته انقدر مادر شوهر من کارامو بی منت کرده که اگه یه روزی خونه هم بودم دوست نداشتم هی از طرف اونا مهمونی بدم دیگه

| چهارشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٢٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |