Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
مهمان داری میکنیم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای بگم از این چند روزه

چهارشنبه تولدم بود

عکساشو حتما میزارم ( دستم راه افتاده نیشخند )

از اداره که رفتیم با همسری یه جشن تولده فسقلی برای خودمون گرفتیم و بعد من رفتم باشگاه

اما پنجشنبه مامانم اینا به صرف آبگوشت خونه ما بودن خیلی خوب بود

دیگه له له بودیم

و جمعه تا ساعت 11 خوابیدیم !

که ساعت 2 مادر همسری زنگ زد که بعدازظهر میخوایم بیایم خونتون

کاری نمی شد کرد البته کارای دیروزو همه رو کرده بودم و همه جا جمع جور بود ولی با همسری خونرو دستمال کشیدیم و جارو کردیم

برای شام باقالی پلو با گوشت گذاشتم که همه میگفتن عالی شده بود البته همون موقع اول ژله ام رو درست کردم بعد شروع کردم به غذا درست کردن

دیگه بودن تا ساعت11 شب ( یادتونه گفتم دیگه دعوتشون نمی کنم و من غلط بکنم دعوتشون کنم ، ولی بازم انجام دادم ) بگذریم که بازم هی داشت از اونیکی عروسش تعریف میکرد مثلا سره سفره همسری گفت وای چقده غذات خوشمزه شده اصلا میدونی دستپخت فلفل خیلی خوبه ، مامانش گفت آره البته دستپخت وسواس ( همسر برادر همسری ) هم خوبه !!

فکرشو بکن میتونستم اون موقع حالشونو بگیرم ولی خب دیگه چاره ای نیست باید سپرد به زمان

دیگه تا 1 هم با همسری کاررو کردم و جمع کردم و شستم و غیره

ساعت 6 پاشدم اومدم سره کار

| شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ | ٧:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |