Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
شمال بودیم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای من این چند روز نبودم انگار هزار سال نبودم چقده اتفاق افتاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

سه شنبه ۶ صبح راه افتادیم به سوی شمال زیبا

خیلی خوش گذشت جای همتون خالی بود بگذریم که تمام مدت فکر هیلا بود

واقعا ما اینجا شدیم یه خانواده که با همه افکار هم سرو کار داریم

اتفاقا تو سفر حرفش با همسری بود

درباره زندگی تو شهرهای مختلف و کشورهای مختلف گفتم

گفت تو همچین صحبت میکنی انگار چند سال اونجاها زندگی کردی

گفتم خب آخه دوستی وبلاگی خیلی فرق میکنه همه احساسها و حالات هم رو دنبال میکنیم

شب اول موندیم رامسر یه خونه که قبلنم رفته بودیم

اما شبهای بعد رفتیم لنگرود ( ده پرشکوه ) یعنی بهشت بگم بود کم گفتم

راستی یه چیزی هم متوجه شدم مرگ هم در اونجا با آرامشه

پشت اونجایی که بودیم یه قبرستون بود !!

باور کنید من اولش ترسیدم ولی اصلا انقدر این قبرستون موج مثبت داشت انگاری کنار بهشت بودم!!

حتی یه مرده رم آوردن خاک کردن

من نترسیدم !!! تمام مدت خم شده بودم از پنجره نگاه میکردم

برعکس ما کلی وایسادن قبر کندن با آرامش مردرو دفن کردن

خیلی خوب بود خوش بحالشون

یاده این افتادم قدیما توی شهرها به دلیل بهداشت بیشتر و درمان خوب عمرها بیشتر بود ولی الان در اینجاها عمرها خیلی بیشتره به دلیل هوای سالم و غذای سالم

مامان و بابا و داداشمم از چهارشنبه شب به ما ملحق شدن

آهان یادم رفت بگم من تمام مدت در دستشویی به سر میربردم !! نمی دونم چه اتفاقی افتاده بود برای بدنم

دیگه این که ما هر کدوم برایم مرخصی گرفتن به محل کارمون یه چیزی گفته بودیم من گفته بودم میرم تبریز عروسی !!خنده خب باید میرفتم یعنی

داداشی گفته بود میرم جنوب برای پروژه دانشگاهی !!

بابا گفته بود میره قم !!

حال کردین الان همه اونجایی بودیم که نبودیم نیشخند

| شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:۳۳ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |