Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
رفتیم دیدن کربلایی ها - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب بگم که این چند روز یه جایی بودم ته معنویت خیلی خوب بود

خیلی کیف کردم

و در اول همه دعاهام راما و دختری در مزرعه و شیرین ( راستی کسی ازش خبر داره وب جدیدشو پاک کرده میشه اگه خبری ازش دارید بهم بگید؟ )‌ بودند که اومدم یه خبر خبر خوش از دختری در مزرعه شنیدم ایشالله که به خیرش باشه کاری که داره میکنه

دیروزم با راما صحبت کردم ته صداش هنوز غم بود ولی حالش خیلی بهتر بود خوشحال شدم

دیگه دیگه آهان مادر شوهری اینا چهارشنبه اومدن که من دیشب تونستم برم ببینمشون کادو هم ۵٠ تومن تراول دادم بهشون

و برای اومدنشونم ظاهرا برادر شوهر ها یه گوسفند کشتن که خب البته اینام برای اونا کردن برای ما که نکرده بودن البته من به شوهری گفتم توام شریک میشدی که همسری گفت نداشتم

البته به ما هم هیچ گوشتی ندادن ظاهرا بازم بین مادر زن و پدر زن و برادر زن همه تقسیم شده دسته آخر یه کفه دست به ما میدن که بیاین اینم سهم شما ببخشید کم بود چون همیشه همینطوری همه چیز تقسیم میشه

یه سری مادر همسری آش پخته بود همسری و برادر شوهری و گفته بود بیاین آش پختم

منم توی راهرو به برادر شوهری گفتم شنیدم به آش دعوت شدین .. گفت من نه من راننده آژانسم همسری تو دعوت شده !!

همسری که اومد دیدم اندازه یه کاسه برام فرستادن گفتم ممنون ولی کاش بیشتر میآوردی که کاشف به عمل آمد که برادر شوهری یه قابلمه برای خودش یه قابلمه مادر خانمش و کیو کیش برده همونی که میگفت راننده آژانسم

حالا هی مادر شوهری جلوی همه میگه من به اینا آش دادم رفته با مادر خانمش همشو دوتایی خوردن به کسه دیگه ام ندادن !!!! انگار هر کی ندیده فکر میکنه چقدر فرستاده بوده من به کسه دیگه ام ندادم !!!

دیشب جلوی زن دایی همسری هم گفت البته اون عاقل تر از ایناست که خودشو قاطی خاله بازی خاله زنکا کنه

بیخیال من که اصلا برام مهم نیست و نبوده فقط گفتم که گفته باشم بعدا یه عده نگن تو چرا اینو گفتی و انجام دادیو غیره در ریزه مسائل باشین

یه جورایی اینطوری هم تخلیه میشم

ولی میدونید به این نتیجه رسیدم که افراد با این کاراشون فقط خودشونو بد بخت و تنها میکنن

همین دایی همسری وقتی رفت کربلا اگه بدونین چقده آدم شبه اول دوره هم بودیم و خوش گذشت چون مردمی هستن

ولی مادر همسری چی همه مثل لشکر شکست خورده داریم میریم دیدنشون

و با دلای غیر راضی

ولی من به خاطر همسرم همه کار میکنم و همه چیزم تحمل میکنم چون خودش گله و فهمیده خیلی فهمیده

| یکشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |