Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
تونل میزنیم - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

تونل هوایی میزنیم !!

یعنی چی؟ یعنی اینکه یه تونلی میزنیم برای نفس کشیدن

یه فکری به ذهنم رسید که عملی کردمش

از اونجایی که دیگه از زمانی که رئیسه نذاشت جا به جا شم براش دیگه تره هم خورد نمی کنم

اتاق ما یه در به سمت اتاق رئیس داره

که همیشه بستست

رفتم پنجره اتاق رئیس و باز کردم ( دقیقا جلوی چشمای از حدقه بیرون زدش بدون اینکه ازش اجازه بگیرم ) در بین دو اتاق رو هم باز کردم ( یعنی دره اتاق رئیسه همش باز میمونه )‌ در ورودی اتاق خودمو نم باز کردم

چی شد

نتیجه شد این که از پنجره اتاق رئیس هوا میاد از دره میاد اتاق ما من نفس میکشم بعد از در اتاق مامیره بیرون

لازم به ذکر است این همکار روبروی من خواهر معاونت عتیقه امونه که وصفشو براتون کردم , پس نمی تونم چیزی بهشون بگم

بعدم ما پنجره هامون از این پنجره هاست که از وسط یه میله بهش وصل که باز کردنی یه طرفش میره بیرون و یه طرفش میاد سمت داخل متوجه شدین الان؟!

پس باید کامل جلو و پشتش باز باشه بعدم این اصلا نمیزاره به گلدوناش دست زد!!

البته تونل هوایی تا زمانی که رئیس مهمون نداره کارایی داره

 

****

یه سئوال بکنم امروز مادر شوهر جان میخواهند بروند کربلا

هنوز به من هم زنگ نزدن خدا حافظی کنن (‌به خدا من زیاد پابند این قضیه نیستما ولی چون خودشون برای این جور چیزا که میشه خودشونو خفه میکنن که باید طبق رسم باشه منم دوست دارم وقت خودشونم طبق رسم باشه یادتونه تو چند پست قبل چی گفتم ؟)‌

دیشب زنگ زده به همسری چرا امشب نیومدین اینجا ؟!!!

ظاهرا ما باید کف دستمونو بو میکردیم که اونا کی میرن که شب بریم دیدنشون

حالا من چی کار کنم برم فرودگاه راهشون بندازم ؟

اصلا هم برام مهم نیست جاریام برن یا نه

اگه برن تازه وظیفشونه چون مادر شوهر جان برای همه رفته و کرده به جز من

خب بگین چی کار کنم بر م فرودگاه ؟ یا یه سر برم وسط روز خونشون ؟

****

دیشب همسری عزیزم چون من خیلی خسته بودم برنج آب کش کرد و من تونستنم جلوی تلویزیون ولو شم و فارسی وان ببینم ممنونم همسری گلم خیلی مزه داد

| دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |