Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفل سرما خورده - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

جودی جونم هر کاری میکنم نمی تونم از پنجشنبه برات کامنت بزارم عزیزم خیلی برات خوشحالم

خدا رو هزار بار شکر کردم برات

دیدی گفتم تموم میشه ؟

*******

وای پست قبلیمو که خوندم دیدم چقده بی حس و حال نوشتم

البته این بی حسی شامل کل حال دیروزم بود !

فکر کنم یکمی سرما خوردم ,‌ دیروز یه سر رفتیم خونه مامانم که دیگه اونجا احساس کردم دارم غش میکنم به همسری گفتم بریم خونمون از دقیقه ای که رسیدم خوابیدم یعنی هول و هوش ٧ تا ١٠ شب با زور چشمامو باز کردم دلم میخواست تا صبح بخوابم !

اما همسری مهربونم برای اینکه تبم کم شه برام آب هندونه گرفته بود یه لیوان و نیم خوردم و برای امروز ناهارمون یکمی عدسی درست کردم چون تنها غذایی بود که نمی خواست بالای گاز وایسم بعد ۴٠ دقیقه پخت

تازه چایی هم باید قاطی میکردم ( آخه من چای عطری و معمولی رو باهم قاطی میکنم میریزم توی جای چایی ام ) چون دیگه ظرفش تموم شده بود باید برای صبحانه آماده میشد

یکمی کلانتر که وسطاش بود رو نگاه کردم

و بعد همسری گفت بریم بخوابیم رفتیم تو تخت ساعت ١١:۴٠ شده بود

همسری جونم یکمی دمق بود خوابید و منم یکمی بعد خوابم برد

ساعت ١ بیدار شدم چون خوابم تموم شد و ناراحت همسری هم بودم

آخه لباساشو نداده بودیم اتوشویی و لباس اتو شده نداشت و لباس دیروزشم روش لک شده بود بلند شدم رفتم یه بلوز براش اتو کردم و روی رخت آویز آویزون کردم

یه دفعه یاده میدونید چی افتادم فرشته مهربون که آرزوی آدمو شبا میاد برآورده میکنه !!

آخه حتما همسری حسشو نداشت لباس اتو کنه تو دلش میگفته وای حالا چی کار کنم کاش یکی نصف شب باشه لباسمو اتو کنه که صبح آماده باشه !!

صبح که همسری پا شد کلی ذوق کرد منم گفتم ببین دیشب فرشته مهربون اومده برات لباس اتو کرده !!

اونم منو هی ماچ کرد و گفت قربون فرشته مهربون بشم که شب بلند شده برام لباس اتو کرده

عزیزم عشق اینه وقتی من خوابم تو فکر اینی که بهم یه چیزی بدی که تبم پایین بیاد حتی اگه خیلی خسته باشی

عشق اینه که من نصف شب برای بلوز تو خوابم نمی بره و با تمام دست دردم بلند میشم و لباس اتو میکنم

| یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ | ۸:٤۱ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |