دیروز 21/8/8۶ ساعت 3:23 دقیقه صبح مادربزرگم (مادربابام ) به سوی ابدیت پرواز کرد و برای همیشه از پیشه ما رفت .    

 

دیشب شبه پیوند و وصل بود آخه مادر بزرگم سی و دو سال از معشوقش دور بود و در فراقش میسوخت تا دیگه دیشب به وصال آقا جونم رسید .مبارک باشه مادربزرگ و آقاجونه گلم

 

 

 

و اما قبل از این اتفاق یکشنبه بابا زنگ زد بهم گفت اتاق جوجوخان کجاست میخوام ببینمش شمارشو بده من بهش زنگ بزنم اطلاع بدم که دارم میرم اونجا که من شماره رو دادم ( شماره اتاقشو ) ولی موبایلشو خودم گرفتم دیدم دفتر برادرشه گفتم بدو برو اتاقت که بابا میخواد ببینتت که جوجوخان اینطوری شد : بعدم گفت چرا بهم اطلاع نداده بوده ؟ گفتم بچه شاید سیاستی توی این قضیه است که اینطوری ببینتت

 

و زنگیدم به بابا که الان میاد دفتر برادرشه . وبعد به جوجوخان زنگیدم و توصیه های لازم رو بهش کردم که بابا اومد تحویلش بگیرو ...

 

بعدم بابا با جوجوخان صحبت کرده بود که اگه تفاهم دارید و راهتونو انتخاب کردین من حرفی ندارم بگو مامانت دو روزه دیگه به ما زنگ بزنند . اما دیگه فکر کنم خیلی باید صبر کنیم چون مامان بزرگ از پیشمون رفت .

 

پینوشت : مامان فاطمه زهرای ناناز من به سایتتون سر میزنم ولی نمی دونم چرا نمی تونم کامنت بزارم

پینوشت ۲: آقا سید محمد و مریم خانمی گلم ایشالله به پای هم پیر بشید خیلی خوشحال شدم که بهم رسید ید تبریک میگم