امروز از صبح همایش بودیم

آخره جلسه چی بشه خوبه ؟ مدیرعامل رک گفت خیلیا توی این شرکت کار میکنن که مدارکشان غیر مرتبطه ‌(‌حالا چندتا از معاوناش روانشناسی و .. خوندنا )‌ بابا من تکلیف اینا رو روشن میکنم برن جاهای دیگه الان بهشون نیاز دارن !!

اون وقت زمانی که اومده بود میگفت همه باید رسمی شن !!

خدا مرگ بده بعضی ها رو با این مدیرانشونسبز

بعدم کلی از این طرح کذایی جدید که هیچ کس شاملش نمیشه الا معتادین کنار خیابون کلی دفاع کرد و مخلص کلام مخمونو خوردن

بعدم یه غذای نپخته بهمون دادن تا معده های همه مون درد بگیره

تازه بد تر از همه دوتا از جاری هام رو ( همکارن ) اونجا دیدم

با یکیش که مثل خودش برخورد کردم اومد تحویلم نگیره من از اون بدتر برخورد کردم

توی سالن اون یکی رو هم دیدم انگار ندیدم نیشخند

خودم از خودم خوشم اومدو کف کردم

***

دارم یه کارایی میکنم جامو عوض کنم دعام کنید

دیگه تحمل این جایگاه و این آدما رو ندارم خدایا کمکم کن خدایی که همیشه کمکم کردی و میکنی دوستت دارم

***

دیشبم فنجونا رو جمع کردم توی یه قابلمه لعاب گنده یه عالمه روزنامه چپوندم و اینارو چیدم توش و گذاشتم تو جعبه و قابلمه پیرکسا اینارم گذاشتم بعد روزنامه پیچ کنارش تشویق

***

زمزمه هایی که میخوان خونه ی پایینمونو بفروشیم تا دیگه قسط اون نباشه

البته یکی از برادرهای همسری گفته که میخره البته باهاش یه دو سه ملیونی راه میایم

من البته به همسری گفتم اونجا به درد نمیخوره ولی گفت نه خوبه حالا رفته با پدر مادرشم  صحبت کنه تا ببینن خدا چی میخواد

***

مامانم برامون شله زرد فرستاده ، برای مادر شوهرمم فرستاده آخه مادر همسری شله زردهای مامانمو دوست داره

برای خونه ما به دلش افتاده درست کنه به چندتا همسایه دوستاشم داده