Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
دل مشغولی های فلفلی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

امروز بايد برم بعدازظهر دانشگاه ولي قول ميدم با مترو ديگه نرم

ميدونيد چرا ؟

چون دو باره آخر كه سوار شدم خيلي ترن هاش صدا ميداد ترمز نمي گرفت يه بارم كه هي توي تونلها واي ميستاد البته با چه بدبختيي چون ترمزش نمي گرفت ، واي خدا ميدونه چطوري رسيدم به مقصد مردمو زنده شدم باورتون ميشه از مطهري تا علي آباد كه 20 دقيقه نرمالشه رو 38 دقيقه اي رفت؟!!!!!

داشتم از ترس ميمردم.. خلاصه كه ديگه فلفل از مترو ميترسه

احمقا با اين مترو هاي دره پيتشون همين روزاست كه فاجعه اي رخ بده

 

بگذريم و اما از روزمره گي هام بگم :

 

روزمره گي هاي فلفلي :

- واي كه اين مردم چقده پررو اند واي كه اين مردم چقده پررو اند ؛ مي گين چرا ؟ الان ميگم ، من هر روز صبح با بابام ميام سره كار ، و خیلی از همكاراي بابا نزديك ما ميشينن و اومدني تو ميدون آريا شهر همشون همون ساعتِ گذر ما وايسادن تا سوار ماشين ( البته مثلا وا ميستند ) آقا ما هم كه ميايم رد بشيم به اين بابامم هي ميگم بيخيال شو رد شيم ميگه نه بزار سوارشون كنم

آخ اعصاب فلفل خراب ميشه پيشت كيپ تا كيپ ميشينن ، دستشون برسه منم پرت ميكنن پايين تا يكي ديگه از همكاراشونم بشينه جلو

خلاصه كه فلفل اعصابش خورده

حالا هر كي مارو ببينه فكر ميكنه عين اين ماشين مسافر كشا شديم كه پونصد نفر ، روي كله هم ميشينن اصلا بدون تعارف مي پرن بالا يه خانمه هست كه خيلي پررو من ازشم خيلي بدم مياد وا ميسته تو پياده رو تامارو ميبينه ميپره كنار خيابون اه اه اه اعصابم از دستشون فلفليه ، اولا خوشحال بودم كه بهشون كمك ميكنيم الان كفريم كه ميدونم دارن سوء استفاده ميكنن ، بابا جان شايد ما نخوايم مستقيم بريم سره كار شايد پدرو دختر خواستيم يه كلوچه سره راه بخريم

- و اما تنها چيزي كه بهم آرامش ميده ، هر روز صبح كه ميايم ميدون توحيد سر چمران يه آقايي روزنامه ميفروشه كه خيلي با نمك ميگه همشهري ، وقتي واي ميستيم تو ترافيك چراغ قرمز و من از خواب آلودگي و از اينكه تو آيينه آفتاب گير جلوم قيافه هاي ايكبيريه اون همكاراي بابا رو نبينم چشامو ميبندم و توي همون حال صداشو ميشنوم كه از لاي صداي ماشينا داد ميزنه همشهري . ( شايد ديده باشينش )

هيچوقت دوست ندارم چشامو باز كنم كه ببينم چه شكليه اصلا كيف ميكنم وقتي صداشو ميشنوم در اون حال يه حس خوب يه اميدي بهم ميده كه زندگي ادامه داره به آرزوهام كه با جوجوخان چيديم براي آينده وداريم بهشون انرژي ميديم فكر ميكنم به اينكه كنار جوجوخان توي مگان نشستيم و از كوچه پس كوچه هاي قشنگ شميرانات داريم ميايم پايين ( چه حس قشنگيه نه ؟ ولي ما مطمئنا به زودي زندگي قشنگمونو شروع ميكنيم در رفاه كامل ) اعتماد به نفسو حال ميكنيد ؟

همه اين روزگارارو دوست داريم ( يعني طلب ميكنيم )

در عين طلب ما كاينات فورا انجام ميدنش و براشون فرق نمي كنه كه كوچيكن يا بزرگ

ولي چرا خيليا دريافت نمي كنن؟ چون قسمت سوم يعني طلبو بلد نيستند ، يا نا اميد ميشن يا به نظرشون غير ممكن مياد پس نمي شه ، بايد اميد داشت باورداشت تا به دستشون بياري

واي چقده حرف زدم

- خوشبحال اونایی که از صبح تا شب شوهرشون یه سره ازشون تعریف میکنه ،‌من آرزو به دلم موند كه جوجوخان وقتي بهش زنگ ميزنم انقده از ديگران تعريف نكنه ( البته مامانشو نمی گما اونو حق داره تعریف کنه ولی دیگرانو چی ؟؟!!!!) گاهگرداری انقده شبا از این کاراش گریه میکنم ،‌خب اون تعريف نكنه كي بكنه؟ برم شوهر مردم ازم تعريف كنه البته خب خيليا شانس دارنو جوجوخانه من از اونا تعريف ميكنه واي تا من ميام يه چيزي در بارشون بگم ميپره تو حرفمو ميگه نه اينطوري نيست كه اونطوريه نه اون بلده نه فلاني اينطوريه ديگه خسته شدم يعني اين ميخواد تمام عمر خوبي هاي منو نبينه و خبيه ديگرانو هي بگه؟ چند بار به زبون بهش گفتم ، خانما ميدونن اين چقدر سخته كه آدم نيازشو به زبون بگه ولي انگار نه انگار ،‌ الان كه بايد تنها آرتيست زندگيش باشم اينه چه برسه به بعد ..مادر بزرگم هميشه ميگفت مادر خدا فقط به آدم جاي همه چي شانس بده ..راستم ميگفت خيلي كارا برا كردم كه خودش خوب ميدونه اين كارارو خيليا حتي تو زندگي مشتركه زيريه سقفيشون نكردن .. هر بار ميگم ميگه نگو اينطوري كه ميگي نيست ولي بدبختي زنارو نميشناسهپيغمبر گفته اگه زنتون در بيرون به غلام سياهي چنگ زد برش خرده نگيريد چون مقصر شماييد كه سيرش نكرديد ..چرا من كه اينقده به فكر ارضاي اونم از لحاظ روحي اون به فكر نيست ؟ هيچوقت نخواست اين حرفامو بفهمه هيچ وقت .. ميدونم هميشه حرف به اينجا رسيدني هم ناراحت ميشه و اصلا روش فكر نمي كنه و ۱۰تام روم ايراد ميزاده بيچاره فلفل

| چهارشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٦ | ٧:٤٤ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |