Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
دیروز قاطی پاتی من! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیروز از صبح که اومدم شرکت 8 نشده همکارمون گفت نامه ای که باید برای همه شرکتهای زیر مجموعه و ایضا چندتا از همکارای خودمون میفرستادی فرستادی؟( 10/9/88 باید میفرستادم که فرستاده بودم )

فکس فوری برای شرکتهای زیرمجموعه رو مطمئن بودم فرستادم ولی از نمی دونم چرا تواتوماسیون اداری برای اون دوتا همکارمون ارجاع نزده وبودم البته شرکتهای زیرمجموعه ما معمولا عادت دارن که همه چیز رو بگن به دستمون نرسیده !! دیگه داشتم دیونه میشدم البته مطمئن بودم که حتما اون موقع به همین همکارم که داشته پیگیری میکرد گفتم که بفرسته که نفرستاده ولی هیچ مدرکی نداشتم هیچی

در هر صورت این همکارای سابقه کار بالا هم که فکر میکنن هیچ وقت اشتباه نمی کنن البته بگم اصلا کار نمی کنن که اشتباه بکنن

تازگیا بهاش مشکل پیدا کردم هر نامه ای رو که مدیر برای پیگیری بهش میده به من میده دیگه خسته شدم از دستش دلم میخواد خفش کنم البته بازم رابطه ای با همکارای دیگه حلش کردم و بخیر گذشت و از بچه های مخابراتم خواستم بیان تایید فکسمو درست کنن که بتونم تاییدیه هاشو از این به بعد نگه دارم

تا ظهر

ظهر یکی از کد بانوهای اداره شور آورده بود که با ناهار بخوریم

این همکار پر روی منم که خیلی اذیت میکنه بهم گفت تو ترشیت چی شد؟ البته من صد بار بهش گفتم که من ترشیمو گذاشتم خونه مادر شوهرم و حتی برای خودمم هنوز نیاوردم خونمون( الکی چون اصلا دوست ندارم براش چیزی بیارم چون حرف مفت زیاد میزنه ) دیگه دلم میخواست بزنم تو دهنش یه چیز را هزار بار از آدم میپرسه

اینبارم حرص خوردم

تا شد ساعت 2

رفتم پیشه همسری

انگار نه انگار که من اونجام !! هی تو کامپیوترشو نگاه میکرد !! نه کار نداشت داشت گیم بازی میکرد !! بعد شب قرار بود بریم خونه مامان من که گفت میخوایم بریم برنجی که سفارش دادیم ازشمال بیارن رو با برادرم تحویل بگیریم !! دیگه داشتم دیونه میشدم مامانه من شام گذاشته بود این مهم نبود ولی اینی که بدون در نظر گرفتن زمان و برنامه ما برنامه ریخته بودن مهم بود دیگه داشتم از این بی توجهیش میترکیدم که بلند شدم رفتم تو اتاق خودم

اونجایی که میخواستن برنج تحویل بگیرن نزدیک خونه ما بود ( تو این ارزونی برنج طرف برنجو دو برابر قیمت زمان گرونی با اینا حساب کرده و ما هم با وجودی که بابام یه برنج عالی رو از شمال برامون 2000 گرفته بود باید شریک میشدیم و خداد تومن پول این برنج رو میدادیم اونم تو این پول جمع کردن !!!

بعد از اینکه به مامان گفتم ما  نمیایم

شوهری زنگ زده نه !!!!!!!!!! میریم خونه مامانت داداشم اشتباه کرده اونجا نیست برنج فروشه!!!

منم قاطی خاله پری داشت میومد

نمی دونید تو راه رفتن خونه مامانم اینا هم همسری هی حرف منم قطع میکرد با داداشم که همراهمون بود حرف میزد دیگه قاطیه قاطی شده بودم

طوری که تو ماشین گریه کردم!!

نمی دونم شاید همه این اتفاق ها که افتاد همه یه جوری عادی بود ولی ... ولی دیروز همه اش با هم خیلی رو اعصاب شده بود

| دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ | ۸:٠٠ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |