Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
بر ما چه گذشت 1 - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

از روزه چهارشنبه شروع میکنم که از اداره رفتم پیشه دکتر زنان تا آزمایشهام رو بعد از قرنی بهش نشون بدم

دکتره پیرمرده و چون از اتاق عمل اومده بود حسابی ریخته بود به هم و به همهچیز گیر میداد

بهم گفتم همه چیزه خونت پایینه قندت انقدر پایینه که من نمی دونم تو خیابون نمی خوری زمین؟؟!!

بعد گفت مشکل زنانه تو را میزاریم p.c.e که این مشکل باعث میشه هم چاق شی هم موی زائد در بیاری هم نازا شی هم اختلال ماهیانه داشته باشی!!

گفتم خب باید چی کار کنیم گفت هیچی دارو میدم اگه خوب نشدی باید عمل کنی!!

بعد دوباره گفت رژیم بگیر لاغر شو

گفتم آقای دکتر مگه ندیدی تو آزمایشام انقده رژیم گرفتم دیگه هیچی بنبه برام نمونده

( آهان گفت گلبول های سفید و قرمزتم کمن )

خودتون گفتید باعث چاقیم پی سی ایی هستش

گفتم آره آره

خب نظافتتونم رعایت کنید عفونت نکنین گفتم کردیم گفت چرا دروغ میگی!!

گفت تازه زنی که نزاد بدرد نمی خوره

اینو که گفت من جلوی همسری دیگه دلم میخواست  زار زار بزنم زیره گریه

خیلی دکتره بد باهام حرف زد حیف که این کار فقط از دست اون بر میاد وگرنه دیگه نمی رفتم پیشش

پنج شنبه هم که سالگرد مامان بزرگم بود همسری یه عالمه گل خرید و بردیم سره خاک مامان بزرگ و بابا بزرگم

از اونجام بابا همه رو ناهار دعوت کرد

شبش قرار بود 9:20 دقیقه بریم مشهد

ساک و چمدونمو بسته بودم و آماده بود

ادامه دارد

| چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |