سلام امروز تو اتاق کاره ما قیامت شده !!

همه اتاق ما رو ریختن توی راه رو ودارن کابل کشی میکنن (‌ در عرض این ۵ سالی که من اینجام ١٠٠ دفعه کابل کشی کردن هر سری به یه عنوان !!!)

حالا این شده که من الان پشت کامپیوتره همکارمم تو یه اتاقه دیگه و دارم سواستفاده میکنم

دیروز توی راه خوونه رفتن داداشم زنگ زد که من دارم میام خونه شما

گفتم بیا

منم یه پرس جوجه داشتم از لوبیا پلو مادر شوهری ام داشتم

رفتیم خونه همسر  ی اومد چایی بزاره که زیره قوری چایی ساز در اومد و تمام آب جوش چایی و ریخت روی کابینت و رفته بود توشو خدا رحم کرد روش نریخت

خلاصه که تا نیم ساعت داشتم یه سره تمیز کاری میکردم

اینم مارک بیم !! رفتم یه قوری پیرکس در آوردم و گذاشتم جاش تا برم بخرم

و رفتم ساعت ۶:٣٠ خوابیدم تا هشت همسری با زور بیدارم کرد

شام خوردیم حرفیدیم کاور لحاف زمستونی ها رو که داده بودم بدوزنو انداختیم  تا ١٠:٣٠ دوباره خوابیدیم

صبح ساعت ۵:٣٠ بیدار شدم حسابی خوابم تموم شده بود

کوکو سبزی برای ناهار درست کردم و دوش گرفتم بعد همسری و داداشیمو بیدار کردم چه دختره خوبی