دیشب خونه مادر شوهری شام خودمون رو دعوت کردیم (‌چه پرروووو)

خلاصه که توی راه کلی با خودم تمرین کردم که آره من رژیم دارم کم میخورم ووو

آما فکر کردید سره سفره تونستم جلوی خوردم رو بگیرم عمراً

دوتا کفکیر لوبیاپلو چرب خوردم خنثی

و انقده عذاب وجدان گرفتم که نگو

خلاصه که کلی سوغاتی خریده بودن از مشهد برام

یه شال یه روسری یه بلوز برای همسری یه بسته اسفند با این پیچ پیچی هاش که دود میکنه یه بسته شکلات و یه جانماز

حالا من رفتم براشون چی بخرماسترس

آخه میدونید ما به صورت معجزه آسایی از طرف دانشگاه اسبقم برای اینکه دو سال پیش که عقد کردیم داریم میریم مشهد !! بهمون زنگ زدن گفتن که شما به عنوان جشن ازدواج دانشجویی دعوت شدید مشهد !! گفتم خانم من سال86 عقد کردما ؟؟ تازه دیگه دانشجو نیستم

گفت مهم نیست اسمتون رد شده چون پارسال نیومدید امسال اسمتون سیو شده

دیگه منو همسری جیغ و فریاد و خوشحالی کردیم که آقا حسابی طلبیده البته هزینه راه با خودمونه ها که با قطار میریم ولی 180 پول رفت و آمد شده چون یه کوپه دربست کردیم اول همسری گفت اونجا که خرج نداریم بیا با هواپیما بریم گفتم عمرا کی جیگرشو داره البته قطار ها هم اعتبار ندارن ولی بهتر از اون طیاره های زنگ زده اند

خلاصصصصصصصه که در این زمینه که چی براشون بیارم به فریاد برسییییییییییییییید

** 

تازه مادر شوهری برادر زاده اش فوت کرده باید یه بلوزی چیزی هم بگیرم که 40 ام از عزا درش بیارم

راستی یه سئوال ما رسم داریم همون شبه 40 لباس صاحب عزا رو در میاریم شما چی ؟

به نظرتون چی کار کنم خودم میخوام صبر کنم تا شب که رفتیم خونه مادر شوهری بهشون بدم و از عزا درشون بیارم

تا جوابمون ندید عمرا دیگه آپ کنم نیشخند