Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
روزانگی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

وای که اصلا حوصله این همکارمو ندارم اه

ولش کن

و آممممممممممما

 سه روز تعطیلات من

خب چون پنج شنبه کلاس داشتم پس مسافرت نمی تونستم برم ناراحت

مامانم اینا با خاله هام رفتن شمال خوش بحالشون الهی سلامت برگردن

دلم براشون کوچولو شده

پس من موندم تک و تنها با همسری چهارشنبه کلی رفتم وسایل ترشی گرفتم که ترشی درست کنم

شستم و روی کاناپه یه پارچه پهن کردم ریختمشون تا خشک شه

شب شام رفتیم خونه مادر شوهراینا

بازم یه جور دمی درست کرده بود دمی عدس

خوشمزه بود ولی خیلی غذای سنگینی بود معده رو درد میاورد من اون یکی دمی ها رو بیشتر دوست دارم

خلاصه که آدرس گرفتیم ازشون سرکه هم خریدیم

فردا صبحش شوهر خان میخواست بره یه کاری داشت انجام بده و بیاد و من تهنا موندم خونه و یه عالمه کار کردم کل آشپزخونه رو مرتب کردم و سامون دادم خونرو دستمال کشیدم و جارو کردم توی یخچالمو یه کمی روبه راه کردم خونه گله گل شد

بعد ناهار خوردم اونم تهنایی

آهان یادم رفت قبل همه این کارا ترشیمو ریختم

اول بادمجون و سیرشو انداختم تو سرکه و 20 دقیقه جوشوندم بعد گذاشتم توی یخچال تا خنک شه بعد پیاز کوچولو ها رو که شسته بودم و گذاشته بودم خشک شن رو پوست کندم وانداختم تو ترشی ( آخه مادر شوهری گفت پوست بکن بعد بشور بزار خشک شه احساس کردم اینطوری اصلا آلوده میشه خب؟)

دیروزم برای مامان اینا غذا درست کردم بردم گذاشتم تو یخچالشون که رسیدن غذا داشته باشن نخوان غذا فوری بخورن

وای چه دختره خوبی

آخه میدونید ما هروقت میخوایم از مسافرت بیاییم مامان میگه بیاین اینجا ناهار یا شام بخورید و بعد برید خونه

خوب خواستم جبران کرده باشم

راستی من جواب آزمایشمو گرفتم یه صفحش که مربوط به هرمانا مه براتون میزارم کسی میدونه یعنی چی تا نرفتم پیشه دکتره بهم بگه ؟.

عکس

| شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |