Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
یه حرف از ته ته های دل فلفل - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

با خوندن پست امروز مستانه این پست رو میخوام بنویسم که از ته ته دل و وجود فلفله :

یه چیزی هست که همیشه تو زندگی زناشوییم ازش ته دلم رنج میکشم

از اولش همیشه معتقد بر این بودم که همسری باید آزاد باشه

نباید محدودش کنم نباید به خاطر خودم مثلا از خیلی کسها ببرمش و و و

ولی همسری همیشه احساس محدودیت کرده

همیشه وقتی حرف میزنه احساس میکنم میخواد ازم فرار کنه و تنها باشه !

با وجودی که اوضاع خیلی خوبه ولی نمی دونم چرا ته فکرش همش همینه

مثلا آره چه خوبه چند وقت از هم دور باشیم و قدر همو بدونیم !

با فلانی باید برای کار برم چین ! تورو نمی تونم ببرم خب!

آره اگه فلان کارو شروع کنم باید تا این ساعت بیرون باشم همکاری کن باهام !

میدونی چند وقته من دوستامو ندیدم (‌حالا دوستاش ازدواج کردن اصلا سراغ اینم نمی گیرنا)

تو مسافرت من همش از گذشته دوست داشتنی دوران دوستی میگفتم اونوقت اون اصلا اینایی که  من میگفتمو نمیشنید و درباره دوستاش همینطوری میگفت ناراحت

و خیلی از اینطور حرفها,‌نمیدونم علت چیه هرچی بهش آزادی بیشتر میدم بازم از این حرفا میزنه همش به نقطه ای که جدا بشیم اشاره میکنه , همش به دوری نه با هم بودنامون

احساس میکنم دست و پاشو گرفتم اینطوری و از وجودم و کنارم لذت نمی بره

ولی وقتی خودمو با زنهای دیگه مقایسه میکنم میبینم نه بابا من چقدر دارم میزارم شاهانه زندگی کنه و آزادانه

خب اگه من میخواستم که از شوهرم دور باشم یا ... خب چرا باید با تو ازدواج میکردم که شوهرخان کارمند باشی؟

 

| سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |