Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
پنجشنبه و جمعه فلفلی - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

پنجشنبه خاله همسری مارو افطار دعوت کرده بود در اصل پاگشا کرده بود !

بازم دستش درد نکه پاگشای مفصل بود

سه تا جاری دیگرم با پدر مادراشون دعوت کرده بود که البته فقط یکی از اونا اومده بود با دایی همسری و خانواده من و اینا دیگه

کیف و کفش وشال سرخابی پوشیده بودم با شلوار سفید و یه شمیز که به صورت ٧ تمامش پره خط سفید و سرخابی و صورتی اکلیلی بود باز زمینه مشکی با یک چادر عربی کلی با خودم کیف کردم

البته من و همسری بازم مثل همیشه بی تفاوت به همه سعی کردیم که واقعا بهمون خوش بگذره و صاحب دعوت از دعوتش پشیمون نشه

***

و اما درده دله فلفلی جهت تسکین اعصاب چوچولوم! ( برای دوست جونام مینویسم )

خالی از اتفاق همیشگی نبود ولی خب من به شوخی انداختمو بهشون خندیم

خواهر شوهری هم هی تیکه انداخت ولی من با شوخی باهاش برخورد کردم

میدونم حسودیمو میکنه ولی این حسودی خیلی براش خوبه به خاطر همین خوشحالم کلی تیپش از وقتی من  عروسشون شدم تیپش تغییر کرده و دخترونه شده من از این وضع راضیم , چون در هر حال فامیلم هر چی بشه باعث افتخاره منه دیگه اون نمی فهمه جلوی دیگران بده زن برادراشو میگه نمی دونه همینا هستن که در مواقع ضروری به دردش میخورن ولی من صبرم زیاده حداقل اینطوری دیگه وجدانم راحته که بهم انقدر تیکه انداخته , براش در حد همون زن برادر دیوی که به تیکه گفت لنگتون تو کل ایران پیدا نمی شه  انجام میدم ناراحت 

خب دیگه منم به شوخی انداختمو گفتم خواهرشوهری دیگه بایدم اینطوری بگی نیشخند

دیگه دارم یاد میگیرم چطوری باهاشون حرف بزنم

***

همسری تومراسم یه گلم داد بهم که دیگه کف هم برید و حسودا خفه شدن و من کلی کیفور شدم مرسی گلم ممنونم منم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم و همه چیزو برای تو تحمل میکنم چون تو باید با عزیزات رفت و آمد کنی منم باید با این حرکات کنار بیام تا عزیزم ناراحت نشه ماچ

تازه همه سبزی ها رم از سره میزا جمع کرد داد که من بیارم خونه مژه

***

دیروز رفتیم آبلیمو گرفتیم من . بابا م . همسری . کلی کیف کردم موقع لیمو شستن برای تفاله گیریو غیره هم که فرستادمش خونه مامانم اینا تا بعد برم بیارمش

***

دیشب تا ساعت 1 شب سینما بودیم

من تا حالا سینما رو انقدر شلوغ ندیده بودم خیلی کیف داد مرسی شوهر گلم

| شنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸۸ | ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |