Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
پنجشنبه قشنگ ما - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام سلام سلام

من و جوجو خان امروز از صبح رفتیم بیرون کلی خیابون گردی کردیم

کلی بگو مگو کردیم

کلی زیر سئوال رفتم

کلی مورد اتهام قرار گرفتم

و محکوم به سکوت شدم ( تا جونمم در بیاد عاشق شدم باید بکشم)

بعد کلی گریه کردم  ( اگه نمی کردم خفه میشدم)

بعد آشتی کردیم

نازمو کشید

رفتیم رستوران شاندیز

یه ناهار توپ زدیم (‌اینو بگم قبل از اینکه بریم رستوران به توافق رسیدیم که یه دونه غذا سفارش بده ، آخه خب غذا هاشون خیلی زیاده ولی هنگام سفارش غذا بنده رفتم دستشوئی - که امان از بی موقع گرفتن اين دستبه آب - اومدم دیدم جوجو خان یه خروار غذا سفارش داده  بهشم میگم آخه بچه بازم میمونه ها حیفه آخه ۲۰-۳۰ تومن بدیم الکی  گفت ميخورديم واي ديگه آخراش نفسم در نميومد جوجو هم هي ميگفت فلفل بخور يه كم ديگه بخور برنج نخور گوشتاشو خالي  خالي بوخور و به هر حال سر بلند بيرون اومديم بيرون همهههههههههههه شو - به كمك جوجو خان - خورديم )ملاحظه بفرماييد : البته گفته باشم تو عكسه بشقاب برنج نيستا

بعدم تو راه سرمو گذاشتم رو شونه هاي جوجوخان انقده آروم شده بودم كه خدا ميدونه داشت براي اولين بار كنارش خوابم ميگرفت .

گفتم اولین بار آخه میدونید من حتي يه بار كه خونه جوجو خان بودم بعدازظهر که خيلي هم هر دو مون خسته بوديم  . گفت فلفل يه كم بخوابيم خستگيمون در آد ؟ گفتم باشه همين كه برگشتم ديدم جوجو خان داره خوابش سنگين ميشه پاشدم ( خب مگه چیه خوابم نمی بره هیچوقت پیشش ) رفتم جلوی آینه به ور رفتن ادکلنای روی دراور اتاق جوجو خان کلی اونجا چیز میز بود منم فوضول نه اینطوری فوضول نیستم اینطوری فوضولم : منم فووووووووووووضول

بدبخت و مگه گذاشتم بخوابه گفت چی کار میکنی گفتم جینگیلی مستون خلاصه پشیمون شد گفت فلفل من تا یه دوش بگیرم یه آب بزار یه کافی میکس بزنیم

گفتم باشه رفتم تو آشپزخونه ( هنوز جوجو تو رخته خوابه ها )

من : جوجو روشن نمیشه

جوجو : با اون فندک روی دیوار روشن کن

من : نمی شهههههههه

جوجو: اومدم

من :

ولی خدایی امروز با این حال که طفلکی داشت رانندگی میکرد من سرمو گذاشتم رو شونش و واقعا دلم میخواست بخوابم

بعد قلبه جوجومم آخر سر اینو بهم گفت که راضی و آروم شدم :

کوهو می ذارم رو دوشم
رخت هر جنگو می پوشم
موجو از دریا می گیرم
شیره ی سنگو می دوشم

میارم ماهو تو خونه
می گیرم بادو نشونه
همه ی خاک زمینو
می شمرم دونه به دونه

چشم ماهو در میارم
یه نبردبون میارم
عکس چشماتو می گیرم
جای چشم اون می ذارم

دنیارو کولم می گیرم
روزی صد دفه می میرم
می کنم ستاره ها رو
جلوی چشات می گیرم

اگه چشمات بگن آره
هیچ کدوم کاری نداره
...

جوجوی گلم بیشتر از همیشه دوست دارم

| شنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٦ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |