Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
فلفل در ابهامات - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

خب هنوز وضعیت حالی من در حاله ای در ابهام به سر میبره

یسری مشکل داشتم که رفتم دکتر گفت باید تست بارداری بدی؟!!   

هر چی گفتم که دکتر بیخیال امکان ندارهاسترس

گفت همین که گفتم

حالا ما هنوز آزمایش ندادیم

حالا من هی به دکتره میگم بهم آنتی بیوتیک بده من دارم از موجوداتی به نام عفونت خفه میشم میگه نه جونه یه نفر به خطر میفته ؟!!

***

در اندر احوال زن عمو بودن

اون جاری وسطیه یادتونه که چقده منو اذیت کردو چقده خون به جگرمان نمود و الان هم عاقبت کارش به خودش برگشته و طرد شده ؟

پارسال این موقعها تولد برای دخترش گرفته بود

منم گفتم بزار الان که مامانشون سره کاره یه زنگ بزنم بهش و تولدشو تبریک بگم در هر صورت بچه است دیگه ( ١٢ سالشه ) چون اصلا حال و حوصله مادرشونونداشتم .

اول که زنگ زدم زیاد راغب به حرف زدن نبود چون حتما بهش سپرداند که حرف نزنه چون قبلا سابقه این کارو دارن

ولی من به روی خودم نیوردم و حسابی از پشت تلفن ماچ مالیشون کردم

( داداش کوچولوشم خونه بود ) و جز حال خودشون دوتا و درس و مدرسه هیچی ازشون نپرسیدم نمی خواستن بعدا که برای کسی تعریف میکنن فکر کنن زنگ زدم سرو گوش آب بدم !

چون واقعا هم میخواستم حالشونو بپرسم و کسی حق نداره فکر دیگه ای بکنه

مامانم همیشه میگفت زن عمو بچه برادر شوهرو دوست داره ( خودشم اینطوریه ) ولی من باورم نمی شد تا این حد !! که حالا میبینم همینطوره

اما به نظر شما من کاره بدی کردم؟ باید زنگ نمی زدم؟

| چهارشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ | ۱:۳٥ ‎ب.ظ | فلفل بانو نظرات () |