وای من فلفل شرمنده هستم در خدمت شما

راستیتش شنبه و یکشنبه کامپیوتر محترم بیمارشدند و در بیمارستان کامپیوتر ها بستری شده بودند و این جانب فلفل بانو به شما دوستان دسترسی نداشتم

و روزه دوشنبه با همسری جیم شدیم و رفتیم نمک آبرود

وای چه حالی داد خدا میدونه

به علت نبود جای کوچک مجبور به اجاره یک عدد ویلای خیلی بزرگ در ناحیه ای که تمام جهاتش تا کم کم ١٠ ویلا از راست چپ پشت و جلو هیچ احدی نبود و تمام ویلا ها خالی بودنداسترسکرایه کردیم البته لازم به ذکر است که کنار ویلای ما یه ویلای نیمه کاره بود که به گفته سرایدار به مدت چند سال بود که همانطور رها شده بود ( یعنی یه جای خوف ناک درجه یک)

همسری که میگفت این ویلا آقا ماشالله داره ( اراواح و از این چیزاگاوچران)

ولی جان شما اگه ما ترسیده باشیم مثل دوتا جنتل من و جنتل وُمن شب خوابیدیم !

البته شبه اول رامسر بودیم چون جاده چالوس روزه دوشنبه تا ساعت 4 بعداز ظهر بسته بود و ما از جاده رشت مجبور بودیم بریم که خب همسری بیچاره ما خسته شده بود و در رامسر موندیم

خلاصه که سفر عاااااااااااااااااااااااااالی بود جای همه دوستان سبز

و آما عروسی

چشمتون روزه بد نبینه آی سرد بود و چشمتون روزه بد نبینه آی خر تو خر بود که نگو

خب در این هوای سرد در باغ زیره بارون خب معلومه دیگه !

البته تمهیداتی دیده بودند و چادر کشیده بودند دروغگو

البته چادر مذکور صرفا بر سره بزرگترهای مجلس ( پیرها ) بود که یه وقت خدای ناکرده عروسی به عزا تبدیل نشه

و باز آی دور بودا هی میرفتیم ولی مگه میرسیدیم

داداشی که میگفت عین مسیر های توی گیم کامپیوتره

و کلی سره همین توی راه خندیدیم به باباهه میگفت برو هنوز مرحله قولش مونده برو

و وقتی رسیدیم چشمتون روزه بد نبینه با یه بی برنامه گی مواجه شدیم که نگو

شما ببینید دقیقا مانند دیسکو های دوبی!

یعنی هر کی هرکاری دلش میخواست میکرد

وهر کسی در حاله خودش بود

مثلا در عروسی یه بهایی به بزرگترا عروس دو دوماد و این قبیل میگذارن ولی اینجا داماد که اصلا نبود!( همش نمی دونم کجا میرفت ) عروسم هی به گروه ارکستر میگفت دامادو بگین بیاد!

بعد عروسم که میرفت برقصه جای اینکه وسط باشه گروه رقص که خیلیاشون نمی دونم کی بودن و زن و مرد همه آب شنگولی نوشیده بودند اونو وارد محل رقص نمی کردند واونم یه گوشه یکمی میرقصید و بعد میرفت میشست چون کسی محلش نداده بودزبان

میوه ها رو هم بدون هیچ گونه دیس سره میزا گذاشته بودند همینطوری ریخته بودن رو میزه که متوجه فلسفه اش نشدم آیا من خیلی بیکلاس بودم و یه همچین طرحی ندیدم یا نه واقعا غیره اصولی بود

وتازه یه جام های خیلی بزرگ حدوده نیم متر ارتفاع و خیلی باریک و بلند پر آب بود سره میزا ( فقط آب ) که باز اینم نفهمیدیم برای چی بوده؟

هیچ یک از اقوام آقای داماد هم تشریف نداشتند حتی پدر و مادر یا خواهر و برادر؟

خلاصه که ما مونده بودیم این عروسی که پدر خانوم ( فامیل ما ) وکیل پایه یک بود و با کلی دک و پز این چه وضعش بود!

واقعا آبرو ریزی بود در حد تیم ملی

و تازه ما ساعت یک ربع به یک بهمون شام دادن

چرا خب معلومه چون کی تو اون سرما حاضر بود بمونه و راه هم طولانی بود وگرنه بدون شام پا میشدیم چون واقعا دیگه داشتیم از گشنگی تلف میشدیم

ولی خب عروس داماد که ظاهرا از عروسیشون خیلی راضی بودند ( خب این جای قشنگه قصه بود )