Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
یه کم نویس - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

کی گفت من خونه تکونی ندارم خوش بحالم ؟

یعنی انقده کار کردم که صد رحمت به خونه تکونی

دیروز تمام خونرو جابجا کردیم با همسری و تمیز کردیم

شبم شام مهمون همسری بودم در نایب

راستی خدا رو شکر میبینید چقدر بارون میاد

من گفتم سال گاو خشکسالی نداره از اول سال یعنی از اواخر بهمن که سال ها تحویل میشود بارندگی خوب داریم

خدا رو شکر

***

همسری ممنون همراه مهربونم دوستت دارم عزیزم

 

____

چند بند انتقادی بر عملکردهای روزمره یک جفت پدر و مادر!

پدر گرامی!

مباحثات به اصطلاح سیاسی شما با عباس آقا میوه فروش، ممکن بود به قیمت جاگذاشتن اینجانب

بر روی یک گونی خیار گندیده تمام شود!

به نظر بنده؛ شما به عنوان یک طرفدار دوآتشه برنامه های مبتذلی چون «باغ خاله شادونه» و

«اخبار بیست و سی»، اصولا نباید ادعای شعور سیاسی داشته باشید!

بعد از این حادثه به این نتیجه رسیدم که سیب زمینی بودن مامان گلم در زمینه سیاست، بزرگترین

شانس زندگی غیر سیاسی من بوده است!

مادر عزیز!

سپردن شخص شخیص اینجانب، به دختر همسایه طبقه پایین، نقض آشکار کنوانسیون منع آزار

کودکان بوده و قابل پیگیری در مجامع ذی صلاح می باشد!

نظر به اینکه؛ این وحشی بیابانی در غیاب شما و در اوج غلیان علاقه و محبت، اقدام به امر

شنیع گاز گرفتن لپهای بی پناه بنده می نماید! تصور اینکه این لپهای صاحب مرده، مثل لپهای

سگ نفهم کارتون تام و جری آویزان شود، اصلا جالب نیست! اصلا!

مادر عزیز!

بنابر اصل پایستگی شصت پا، هیچ انگشت شصت پایی با خورده شدن تمام نمی شود!

پس لطفا کاسه داغتر از آش نشوید و اینقدر با جیغ و داد و اخ و تخ، اذهان عمومی و خصوصی

را مشوش نکنید! خوردن انگشت پا یک مساله داخلی بوده ولزومی به رسانه ای شدنش نیست!

پدر گرامی!

در تمام مدتی که شما در کمال محبت، بنده را «سرپایی» می گیرید، من شدیدا به این نکته فکر

می کنم که : باید شاشید وسط این زندگی که آدم توی توالت هم نمی تونه تنها باشه !!!

____

 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند...

یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کناراستخر قدم مى‌زدند از قصد
وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت!
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد ...
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف مادر زنت‌»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن
را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود:
«متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید...
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت !
امّا داماد از جایش تکان نخورد و پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود
پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم!!!
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد...

فردا صبح یک ماشین BMW آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى
شیشه‌اش
نوشته بود:

«متشکرم! از طرف پدر زنت» !!

| شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ | ٧:۳٦ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |