Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
یواشکی بخونید! - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

دیشب اصرار کردم که همسری و من شام بریم خونه مامانش آخه از شبه چله رفته بودیم یعنی یک ماه پیش!

یه سری کار داشتیم آتلیه هم رفتم که عکسای انتخابیم رو بهشون اعلام کنم

بعد رفتم یه عینک آفتابی برای همسری خریدیم

اونجا همسری خیلی خوب بود

هرچقدر خواستن برامون کلاس بزارن همسری نزاشت

و من دیگه حرص نخوردم که بخوام ناراحت شم

خواهرشم خیلی تو قیافه بود

اصلا یه جوری بود انگاری نمی خواست ما بریم خب به تنهاییش عادت کرده

مادر شوهری هم کلی مثل غریبه ها برامون تدارک دیده بود که من کلی گفتم مگه ما غریبه ایم ؟

البته خب برای اینکه ما بیشتر رودرواسی داشته باشیم این کارو کرده بودن

ولی بازم من رو حرفم هستم تا وقتی که زنده باشم به خاطر همسری مجبورم برم پس هر کاری هم بکنن میرم

خلاصه که همسری خیلی خوب بود کیف کردم

من سره سفره هم برای همه غذا کشیدم مادر شوهر پدر شوهر و همسری خواهر همسری که خودش بدون تعارف اول کاری کشیده بود برای خودش به خاطر همین برای اون نتونستم بکشم

بعد هم همسری برای ما غذا کشید که بازم معلوم بود خواهرش از این کاره مامانه ناراحته

که هی زیر چشمی میرفت براش وقتی که من نصف ظرفارو شستم و بقیشو همسری داشت میشست

نمی دونم چرا خواهرش دوست نداشت که ما برای خونه هم غذا بیاریم

ولی مامانش کاره خودشو کرد و بهش محل نداد و خواهره دیگه کوتاه اومد مامانشم همه چیز تا نونم برامون گذاشت ولی قشنگ معلوم بود ولی داره زیره نگاه دختره اعصابش خورد میشه

ولی مهم نیست مهم اینه که همسری متوجه شده که دیگه چه خبره ولی واقعا گوشه شیطون کر همسریم خیلی دیشب خوب بودو همه چیزو متوجه میشد منم به خاطر همین اصلا از این کارا حرص نخوردم و ناراحت نشدم

| چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |