Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
عروسی 1 - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

ما اومدیم

یه پست طولانی :

روزه قبل عروسی ساعت 10 صبح با همسری و برادر بزرگش رفتیم خونه ی نقلی ما

برادر همسری کلی نصیحتمون کردو منم هرچی تو دلم بود بهش گفتم کلی سبک شدم و اونم کلی با حرفایی که زد همسریم رو آروم کرد

از اونجا رفتم پیش مامان خانمی که چون مشش خوب از آب در نیومده بود رفته بود تا مشش رو درست کنه

بعد با آژانس رفتیم خونه راننده یه آقاهه بود که انقدددددددددده معتاد بود که خدا میدونه

وقتی رسیدیم دم دره خونه میگفت که از حد معمولی که همیشه میگرفتیم 3500 تومن باید بیشتر بدین ! ( مسیر همیشه 4500 این 8000 میخواست !)

اول که گفت دلم به رحم اومد که نه اونقدی که اون میگه یکم بیشتر بهش بدیم ولی وقتی 5000 تومنی رو گفت اومد بیرون و شروع کرد دادو بیداد!

مامان منم دید این طوریه شروع کرد جواب دادن و کلی ام عصبانی شد

من هم دیدم دیگه خیلی داره حرف میزنه گفتم آقا یا میری یا زنگ میزنم 110 ها

که مرده قیافه نکبتشو جمع کردو رفت

تا رفتم تو همسری زنگ زد که دارم با ماشین میام دنبالت که بریم منوچهری موی گیره ای بگیری و من همچنان گشنه با او راهی منوچهری شدم !

اونجا یه چند جا رفتیم و من چون دقیقا رنگ موهای خودم میخواستم خیلی چرخیدیم و به هر حال یه جنس خوبشو یافتم که دقیقا هم رنگه موهای خودم بود

بعد با ماشین اومدیم شرکت و سوار ماشین خودمون شدیم و رفتیم خونه مامان همسری که به توصیه برادر همسری با یه جعبه شیرینی ازشون قدر دانی و خداحافظی کنیم

بعد از اونجا میخواستیم بیایم خونه ما ساعت چنده 7 شب !

حالا منم دل تو دلم نیست که چقده کار دارم خیابونا هم قفل بارون هم که خفن میبارید ، تو راه آتلیه ایمون زنگ زد که باغو کنسل کنیم

منم گفتم نه من صبح تو گوگل دیدم فردا بارون نمیاد بریم باغ

که کنسل نشد

رفتیم خونه ما

بابام و داداشم داشتن با هندیکن  بابا ور میرفتن

همسری شیرینی را داد بهشونو و ...

شام خوردیم و من رفتم حموم که دیدم ای دله قافل آب سرده که دیدم بابا و مامان دارن از تو حال فریاد میکشن که چرا نگفتی داری میری حموم ؟ شوفاژ خونه خاموشه خراب شده

مارو میگی

بابا دوید تو پارکینگ ولی من با آب سرد رفتم حمام عروسی !

شب بدونه استرس و با کمال آسایش خوابیدم ! آخرین شب خونه مامانم اینا

صبح قرار بود ساعت یه ربع به هفت دوست همسری بیاد خونه ما دنبالم که ببرتم آرایشگاه قرار بود ساعت 8 اونجا باشم که 7:30 رسیدیم زنگ زدم دیدم آرایشگره تو خونشون خوابه ! گفت وایسا 8 زنگ بزن برو تو

طبقه بالای آرایشگاه خونه پدر و مادر آرایشگره بود

ولی من و دوست همسر رفتیم زنگ زدیم ( چه پرو )

و رفتیم تو

مادر آرایشگرم برام چایی آورد و گفت صبحانه خوردی عروس خانم گفتم آره ( آخه صبح با کمال آرامش و بدون استرس صبحانه خودم بابااینا منو از زیر قرآن رد کردن و بوسم کردنو رفتم آرایشگاه )

و کلی نشستیم با مادره آرایشگره که یه خانم فصیله 85 ساله بود گپ زدیم

در همین حین مثل فضولا رفتم آلبوم خانم آرایشگر را برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و دیدن مدل ها و یکی رو از مدل آرایش و مو اش خیلی خوشم اومد یه کاغذ گذاشتم که به آرایشگرم بگم اون قشنگه که در این حین یه خانم خیلی تر گل برگل اومد تو فکر کنم شینیون کارم بود

گفت شما عروس خانم امروزمون هستید ؟

گفتم بله

گفت چه عروس وقت شناسی تو این 10-12 سالی که کار میکنم اولین عروسی هستی که قبل از من آرایشگاهی عروسا اکثر دیر میان اون وقت توقع دارن سره ساعتم برن

به نظر خانم غیر قابل انعطافی میرسید

گفت بشین موهاتو بپیچم

کاسه سوزنو داد دستم گفت ببخش فعلا بچه ها نیومدن شروع کرد به کندن موهام همیشه از پیچیدن مو بیزار بودم

شروع کرد به حرف زدن باهام هیم قریچ قریچ آدامس میخورمد زیره دندوناش آدامس میشکست

داشتم نذر میکردم پیشه خودم که فوق العاده بشم خودمو با یه آرایش لایت بسیار عالی با موهای شیک تصور میکردم ولی بازم دریغ از یکمی نگرانی ! داشتم دنباله نگرانی میگشتم ولی نبود

شینیون کاره پرسیدچند گرفته تورو درست کنه

آرایشگرم قبلا گفته بود بهش بگم 250 ، گفتم 250

بهش گفتم ببینید من بعد از سالنم تا ساعت 4 صبح باغ داریم میشه یه طوری درست کنید که تکونه نخوره ( چه  چاخانایی ) گفت حتما ما کارمون عروسه

بعد که تورو روی سرم بست که برم زیره سشوار گفتم یه مدل دیدم توی آلبوم نشونت بدم ؟ گفت آره( دیدم اصلا اونطوری نبود که فکرشو میکردم مهربونه ) مدل مو رونشونش دادم گفت آره خوبه ، رفت سمت میز تاجمو برداشت موهاشو باز کرد و لای موهاش کرد هی موهاشو باز میکرد هی میبست

گفتم میخوام خیلی آرایشم ساده باشه دوست دارم واقعا عروس باشم آخه من خیلی بد میشم وقتی آرایشم زیاده

گفت آرایش زیاد چیه اونا عروس نیستن جنن!

خوشحال بودم که باهام هم نظر بود مادر آرایشگره باز اومد شروع کرد تی کشیدن !

هیم میگفت به سهیلا نگین که اینجا رو تی زدما تمام حواسم به کیسه لباسها و طلاها بود چون میترسیدم جا بمونه آورده بودم تا عکسام بدون اونا نباشه

شبه قبلشم حلقه هامونو انداخته بودیم تا باشن

رفتم زیره سشوار دیگه چیزی نمیشنیدم

مادر آرایشگره از این شینیون کاره خواست آبروهاشو برداره ! کدوم ابرو خدامیدونه آخه خیلی پیره خیلی

به هر حال سهیلا ( ارایشگره اومد ) سلام کرد خیلی سرد و بعد لباساشو عوض کرد شروع کرد خیلی گرم با شینیون کاره حرف زدن

رفتم زیره دستش تمام تمرکزمو کردم تا خوب بشه

شروع کرد تاجمم گذاشت عاشق مو مصنوعی بود که گرفته بودم چون دقیقا رنگ موهام بود

خوب بود پسندیدمش بلیزمو در آوردم با گن بودم میخواستن تورمو نصب کنن عالی بود

نوبت آرایش شد چشمامو بستم فقط میشنیدم که آرایشگره هی میگفت وای ببین چه لوازمی دارم برات استفاده میکنم همه نیوا تمام سینه و بدنم رو پره کرم پودر کرد

هی چک میزد بهم وای پوستم میسوخت گفتم میسوزه گفت هیچی نیست برای کرم پودره !

گفت چشمات سبزه گفتم نا کامل گفت باز کن

نگام کرد

موبایلش هی زنگ میخورد اما جواب نمی داد آهنگ حبیب روش بود ایران بانو مادر من ...

گفتم یه مدل تو آلبوم دیدم انگار با دیوار حرف میزدی

گفتم میخواین نشونتون بدم بازم انگار دیوار بود

هی میگفت چشما بسته وای ببین چی کارت کردم به به

هیم میگفت ولی خیلی خوشگلیا

منم هی مجبور بودم بگم مرسی پدرمو در آورد کمرم خوش شده بود به جای اینکه خودش بیاد جلو به من میگفت خم شو رو شکمم !

هی تو دلم نذر و دعا میکردم که خوب شم ولی اصلا استرس نداشتما اصلا

گفت چه خوب موبایلت اصلا زنگ نمی خوره

ساعت یه ربع به 12 بود زنگ زدخورد مامانم بود ولی نمی تونستم جواب بدم

بعد همسری بود گفتم بزار جواب بدم گفت تا 10 دقیقه دیگه میام دنبالت

یکم دلم شور زد

10دقیقه بعد زنگ خورد میدونستم پشت دره

دلم به تاپ و توپ افتاد گفت خوب چشماتو باز کن پلکام چسبیده بود با زور باز کردم

بالای چشمم سایه روشنه سبز بود بدم اومد گفتم میشه کمش کنی تنده من لایتتر میخوام

گفت اره خودمم نپسندیدم

بازم موبایلم زنگ خورد گفتم بزار جواب بدم گفتم همسری بود گفتم عزیزم من 20 دقیقه دیگه کار دارم آرایشگرم گفت بزار وایسه پشته در ( میخواست نشون بده که عروس تو آرایشگاهش هست ، سیاست مدار )

گفتم دیگه قطع کرد

صدای یه خانمی اومد که اومد تو داشت سلام علیک میکرد مادر همسری بود

چشمام بسته بود بهش سلام دادم

اومد تو گفت چطوری ؟

گفتم مرسی

آرایشگر گفت باز کن خوبه پاشو خودتو ببین

خوب بود ولی یکم تندتر از اونی که میخواستم

بهش گفتم گفت میخوابه تو صورتت صبر کن

تشکر کردم ازش نگران ناخونام بودم که هی ور میومد

بغلش کردم لباسمو تنم کرد کفشمم همینطور گردن بند و گوشواره و دستبند

مادر همسری وسایلمو جمع کرد رفتم تو حیاط شنلمو کشیدم عقب تا شوهری رو ببینم

وای بی نظیر شده بود فیلم بردار اومد تو دره حیاط بست میخواستم شنلمو بکشم عقب تا همسری ببینتم

ادامه دارد

| شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٧ | ٧:٢٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |