Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
شروع شد لحظه شماری برای خواستگاري - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام

من اومدممممممممممممم

ببخشيد ما اومدددددددددددديم

پنج شنبه جاتون خالي آي خوشگذشت آي خوش گذشت كه خدا ميدونه

با جوجوخان رفتيم يه جا پيش فروش آپارتمان ديديم ، واي انقده حال داد دعا كنيد بتونيم بخريم

جوجوخان مثل اين آقا گنده ها اونجا حرف ميزد كه الهي خودم در برست فداي اون زبونش شم كه انقده باحاله ( البته كلا جوجوخان تيريپ مردونست تا پسرونه )

خبر در 60 ثانيه : در حال حاضر كه بنده دارم براي شما ميرزا بنويسي مي كنم جوجوي عزيزتر از جانم در رختخواب لالا فرموده و گوشيش هم خاموش كه مبادا فلفل زنگ بزنه بگه پاشو خوابببببببب موندي( تا 60ثانيه بعدي خدا نگهدار)

و اما جمعه رفتيم دانشگاه 2تا كلاسمون تشكيل شد بعد گفتن به سلامت ميخواستم بيام خونه كه هانيه ( دوست جونمه ) گفت فهيمه حالش بده بيا باهاش حرف بزن ( اون يكي دوست جونمون ، كه شكست عشقي توپ خورده – خانواده دوست پسرش اومدن خواستگاريش ديده خيلي دهاتين و اصلا به اينا نمي خوره و الا ماشاالله ادامه ماجرا كه همه ميدونيد ديگه چي ميشه ، ناراحتي خودش از يه طرف بي تفاوتيه پسره و نيشو كنايه خانواده خودش از يه طرف ... باز خوبه بچه با شعوري بوده و با اين وضع كوركورانه نرفته به پسره - ) كه رفتم ديدم تو يه كلاس خالي قنبرك زده ، همه ميگن حتي سلام هاي منم انرژي ميده ( اينو همكارام ميگن ) گفتم :سسسسسسسسلام چيه ممول ( ما به فهيم ميگيم ممول آخه فسقليه )

گفت هيچي فلفل جونم دلم گرفته

 گفتم چرا هنوز كه 120تا نشدن اين بهم خوردنا كه ناراحتي !!!!!!!!!

گفت هانيه ببين اين فلفل انقده تو زندگيش سختي كشيده بازم چه شاده خوشبحالش

گفتم آخه ممول جونم من اين دنيارو با همه كسو كارش شش طلاقه كردم بابا گور باباش اين نشد يكي ديگه ، اصلا اينطوري نمي شه پاشو بريم بيرون يكم بخنديم دلت باز شه

گفت نه ولم كن حال ندارم

خلاصه بلندش كردم و اومديم مترو و سه تايی كلی حال كرديم رفتيم تپه هاي داوديه بعد دوباره سوار مترو شديم رفتيم شهرري كه هم نمازمونو بخونيم هم خريد كنيم از بازارچش ( آخه خيلي ارزونه ) يه شال سبز گرفتم براي روزه خواستگاري ، يه چادر عربي گرفتم و يه چندتا چيزه ديگه و.. و بعد دوباره سوار مترو شديم و هر كسي سوي خانه خودشب رسیدم خونه انقده مترو سوار شده بودم سرم داشت گیج میرفت مامان میگه مگه مجبور بودین همه تهرانو در بزنین آخه گلم ،‌گفتم مامان آخه از اين فرصتاي كم پيش ميشه

حالا همين فهيمه خانمي كه اولش حال نداشت بياد ، موقعيه جدا شدن هرهر ميخنديد ميگفت واي فلفل خيلي باحالي ياده قديما اوفتادم كه زياد باهم بيرون ميرفتيم خوش بحال جوجوخان كه انقده بهت نزديكه و هر وقت دلش بگيره انقده ميخندونيش كه يادش بره اون موقع منو هانيه حتما طرفو دق مرگ ميكنيم

گفتم نه فهيمه جون انقده دلش گاهي پر غصه ميشه كه نمي دونم چرا من هر كاري ميكنم خوشحال نميشه !!!!

اخبار در 60ثانيه دوم : من امروز ميخوام 3 ميليون بريزم به حساب جوجوخان البته حتما ازش چك ميگيرم خب شراكته اين جدايي از زن و شوهري مگه نه؟ قابل توجه اونايي كه معتقدند بايد مارو خانواده هامون بكشه بالا ما خودمون زندگي ميسازيم و منه طفلكي انقده دارم بهش ميرسم تازه بازم بعضيا هي حرف مفت ميزنن

ديروز جوجوخان رفت قم کلی کيف کرده بود

اين هفته ام هفته خواستگاريه ايشالله ، اين عكسو ميزارم چون موهام فر كردم

| یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦ | ۸:٤۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |