Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
خرید - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام

من و همسری دیروز بعدازظهر رفتیم مبل و سرویس خواب و جاکفشی و رخت آویز و بوفه گرفتیم

اینقده خوشگلن بهخصوص بوفمم که خیلی چشمم روش مونده بودخدا میدونه چقده خوشگله و خاص

از اداره رفتنی کلی سرویس چوبیه که الهی پولی که از ما گرفته تا قرون آخرش حرومش باشه اعصابمو خورد کرد و این باعث یه جنگ بین منو همسری شد!

اون گفت اصلا وظیفه من نیست که برم دنبال اینا اینا جهیزیس!

منم گفتم من چون خواستم با سلیقه توام باشه این کارو کردم و خدا میدونه تو دلم چقده غصه بود اون موقع اصلا تو اون لحظه دوسش نداشتم

شده بود برام یه آدمی که خیلی دوره ازم دلم برای خودم میسوخت

خودشم میدونست که بابام قلبش مشکل داره مامانمم نمی تونه همراهیمون کنه چون به دلیله ضعیفیه چشماش براش رفت و آمد مشکله

ولی بازم اینا رو داشت بهم میگفت

و این رو هم میدونست که من تنها نیتم این بود که فقط فقط سلیقه خودمون باشه

البته وقتی وسایل رفت تو خونه تازه فهمید سلیقه خوده آدم چقده براش دوست داشتنیه

خلاصه که حسابی تو راه گریه کردم

توی راه هم پیاده شدم رفتم یه درمانگاه و به صورتم یکم آب زدم تا حالم جا بیاد خیلی حالم بد بود

رفتیم اول شاد آباد بوفم رو گرفتم با وانت اومدیم دنبال مبلامون تو یافت آباد زیر پل قنات . مبلارو که بار زدن رفتیم کوچه کناری پاساژ مهدی تو یافت آباد وانت پارک کرد من همسری روفرستادم دنبال سرویس خواب که سرویس رو تحویل بگیره و پول رو پرداخت کنه منم از اینور رفتم تو اون کوچه جاکفشی و رخت آویزمون رو گرفتم البته همسری باهام اومد و زودی رفت وقت داشتم کارارو جمع و جور میکردم خیلی احساس غرور کردم که واقعا شیر زندم و دختر همون مادر

و البته به خودمو همسری هم افتخار کردم که با این سن کممون تونستیم خودمون این کارو انجام بدیم

باور کنید خیلی دردسرو هماهنگی داشت

خلاصه که به وانت سرویس خواب آدرس دادیم و با وانته وسایل دیگه راهی خونمون شدیم ما جلو اون پشت سر

اونجا همسری و وانتیه وسایل رو آوردن بالا

هنوز وانت سرویس خواب نیومده بود

حسابی خسته شدن آخه چهار طبقه باید میومدن بالا ( طبقه سوم هستیم )

اول شیشه مبلا

بعد مبلا

بعد جا رختی

بعد جا کفشی ( یا شاید این دوتا جا به جا )

و آخر بوفه خوشگلم

و 25 تومان وانتیه گرفت با وجود تمام معطلی ها و اوردن بالا

بهشون شیرینی تعارف کردم گفتم بفرماید جهیزیست دهنتونو شیرین کنید ( چه پرو )

بعد وانت سرویس اومد

اونا قرار بر این بود که بیارن بالا خودشون

اول بالا تخت

بعد کناراش

بعد پا تختیا

بعد دراور

بعد تشک

بعد میز آرایش

بعد کف تخت

بعد پایین تخت

و با اصرار گفتیم نصب کنید طی کردیم

رنگش اونی نبود که میخواستم قهویش کم بود بیشتر مشکی بود

پاتختیا اون مدلی نبود

نصب کرد

بعد آیینه اومد

28 تومن گرفتن !

بعد من موندم یه همسری له شده از نوع ذوق زده!

خیلی خوشگل بودن همه چیز خونه شبیه خونه شده بود

شکل خونمون معلوم شده بود

آهان یادم رفت بگم که اون وسطا جارو برقی وصل کردیم و اتاقم جارو کشید همسری !

( چه حالی )

اول دیدیم 9:20 دقیقست تصمیم گرفتیم همون جا بمونیم

بعد همسری گفت نه اینجا سرده بخاری وصل نیست

بعد همسری برای اینکه از دلم در بیاره زنگ زد به مامانم اینا تشکر کرد و منم برد خونمون ماکارونی خردیم ساعت 11 شب و تا 12 هی حرف زدیم

آهان همسری میخواست بره خونشون چون پاش درد میکرد پتو برقی بزاره

من بردم خونمون یه جایی هست وسط پذیرایی خیلی گرمه ( روی شوفاژ خونه) اونجا خوابوندمش کلی بدنش تا صبح ریلکس شده بود خیلی جای بیستیه برای مواقع مریضی

اینم یه پست طولانی برای ثبت وقایع

راستی امروز سال مامان بزرگه

باورتون میشه یه سال شد

بعدازظهر میخوایم بریم بهشت زهرا

 

| دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٧ | ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |