Daisypath Anniversary tickers
من و عزیزانم در احاطه ی نور خدا هستیم, که هیچ چیز منفی نمی تواند در آن رسوخ کند.
سه هفته و سه روز - خانه فلفل بانو و شوهرخان



























خانه فلفل بانو و شوهرخان

+بسم الله الرحمن الرحیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ+-ما دو عاشقیم که از خود و زندگیه قشنگ مشترکمون می نویسیم

سلام دوست جونا

اگه بدونین چقده سرمون شلوغهابله

ببخشید که نمی تونم بهتون سر بزنم راستیتش تا وقت میکنم یه وبو میخونم

چون دلم براتون تنگ میشه

از شانس من رئیسم عوض شده و اینجام سرمم خیلی شلوغه

بعدازظهرا هم که یسره بدو بدو داریم

تازه دندونمم تو این هیرو ویر خراب شده ! باید ببرم درستش کنم

هنوز باورم نشده سه هفته دیگه عروسی خودمه

وقتی یه جا عروسی دعوتیم کلی خودمو آماده میکنم که میخوام برم عروسی

ولی این بار میخواد عروسی خودم باشه

فکرشو بکن مثل خواب میمونه

شبا تازگیا خوابم نمی بره

یه دلهره همراه دلتنگی تهش هست

با همسری به توافق رسیدیم که گاهگداری شبا تهنایی بریم خونه مامان بابا هامون بمونیم تا دلمون یواش یواش نتنگه

پنجشنبه وسایلمو بردیم خونمون من بابا مامان و داداشیو همسری

بابا شیرینی خرید و اسفند دود کردیم

بابا همش میگفت چه جهاز برون بی سرو صدایی !

می گفتم بابا جان وقتی چیدیم همه رو میگم بیان ببینن

خلاصه که تمام زندگیم الان کارتون کارتون وسط اتاقه!

فکر کنم یه روز باید مرخصی بگیرم و از صبح برم اونجا رو مرتب کنم

خونه مامانم اینا هم هنوز تمیز نشده آخه قراره پاتختی بیوفته خونه اونا

یه کارگر میخواستیم بگیرم که اونم ماشاللش باشه نشد مجبورم خودم با مامانم تمیز کنم

پینوشت : میدونم یه آشنا اینجا رو میخونه خیلی ناراحتم که میخونی باشه لطفا نخون

خیلی روحم عذاب میکشه و اینجا آرامش ندارم

| یکشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٧ | ٧:٠۸ ‎ق.ظ | فلفل بانو نظرات () |